سقوط ۸۴ - جمهوری دوم

Thursday, February 23, 2006

انفجار سامرا- چه کسی نفع میبرد؟
انفجار سامرا میتواند نقطه شروع جنگ داخلی، فرقه ای وقومی در در عراق و شاید به تبع آن در منطقه باشد.
این انفجار در نوع خود بی نظیر و بی سابقه مسلما در جهت تشدید و افزایش بحران و بی ثباتی در عراق طراحی و به اجرا در آمده است. اگر در نظر داشته باشیم چه کسانی از ناامنی و بی ثباتی بیشتر در عراق بهره مند میشوند و یا بعبارت دیگر بی ثباتی در عراق به نفع کیست میتوان به هویت عوامل دخیل در این انفجارها پی برد.
گروهها و عوامل موثر در وقایع عراق و وضعیت آنها را در رابطه با انفجارهای سامرا میتوان بصورت زیر بررسی کرد:
1- نیروهای امریکایی: در وهله اول باید در نظر داشت که نیروهای امریکایی و دولت امریکا بدنبال تثبیت و آرامش در عراق هستند. با وجود اینکه امریکایی ها از وجود فضای بحرانی و بی ثباتی به مقدار اندک و تحت کنترل نفع میبرند و از آن بعنوان اهرم فشار بر روی گروههای مختلف قومی و سنی و شیعی بطور متقابل استفاده میکنند و در سایه این ناامنی و بدست گروههای متخاصم، عناصر نامطلوب را (از دیدگاه امریکاییها) تصفیه میکنند ولی به هیچوجه تمایل به افزایش میزان ناامنی و بحران در ابعاد غیر قابل کنترل و افزایش تلفات انسانی خود ندارند. باید در نظر داشت که تحت فشارهای روزافزون داخلی و مخالفان جنگ در امریکا، کاخ سفید مسئله کاهش نیروها و خروج تدریجی از عراق را پذیرفته است. علاوه بر این تامین ثبات در عراق باعث تمرکز بیشترنیرو و امکانات امریکا در برخورد با مسئله ایران خواهد بود. در واقع دولت بوش بدنبال تثبیت هر چه سریعتر وضعیت عراق بوده تا بتواند از عملکرد خود در این رابطه دفاع نماید. پیام عجولانه و سریع بوش و محکوم کردن انفجار و قول همکاری مالی جهت ساخت گنبد طلا نشانه نگرانی امریکا از تشدید بحران است.
2- گروههای شیعی: این گروهها نیز از بروز ناامنی و بحران چندان نفعی نمیبرند. در این طیف از گروههای سکولار تا افراطیونی مانند مقتدی صدر با توجه به اکثریت بدست آورده در پارلمان عراق نه تنها نیازی به بحران و آشوب نداشته بلکه ترجیح میدهند که از طریق گفتگو مسائل خود را حل نمایند. البته وجود بعضی لایه های خشن در میان نیروهای شیعی که بدنبال تسویه حسابهای بعضا شخصی و بجا مانده از دوران قبل هستند و سعی میکنند از اوضاع آشفته بهره برداری کنند را نمیتوان نادیده گرفت که البته فعالیت اینها چندان گسترده نیست. از آنجا که دولت ابراهیم جعفری متهم به حمایت از گروههای مذهبی شیعی و ایجاد محدودیت و مضایقه برای گروههای سنی میباشد و علاوه بر این از طرف کلیه کشورهای عرب سنی تحت فشار است بعید به نظر میرسد شیعیان و حتی گروههای افراطی آنها از این انفجارها نفعی ببرند.
3- گروههای سنی: علیرغم مخالفت گسترده گروههای مختلف سنی در برابر تحرکات امریکا از ابتدای تهاجم به خاک عراق، ولی روند وقایع نشاندهنده این است که توده های مردم سنی و به دنبال آن گروههای مختلف که در قبل بصورت نیروی مقاومت عمل میکردند به تدریج وارد تعاملات سیاسی شده و از خشونت فاصله گرفته بودند. دولت شیعی از طرف امریکا تحت فشار بوده تا ضمن راه دادن بیشتر به نیروهای سنی بداخل دولت آنها را ترغیب به راهکارهای سیاسی و غیر نظامی نماید. در گذشته گروههای سنی ضمن مقاومت مسلحانه و مبارزه با نیروهای امریکا و در اختیار داشتن امکانات انسانی و نظامی که خود از اغلب کشورهای عربی و سنی تغذیه میشدند با نیروهای القاعده نیزاشتراک تاکتیکی داشته و هر چند دارای اهداف متفاوت بوده ولی در فرایند مقاومت از امکانات همدیگر استفاده میکرده اند. جدایی این نیروها برای نیروهای القاعده آن چنان نگران کننده بوده که تعدادی از سران قبایل سنی که دیگر حاضر به همکاری با آنها نبوده و وارد روند سیاسی شده بودند بدست عوامل القاعده کشته شده اند.
4- گروههای منتسب به القاعده: یکی از اهداف امریکا از حمله با افغانستان و عراق دور کردن مناطق نبرد با القاعده و گروههای اسلامی از خاک امریکا و در مناطق دوردست بوده است. در حال حاضر عراق به مغناطیسی برای جذب نیروهای القاعده تبدیل شده که فعالیت آنها را در دیگر نقاط جهان بشدت کاهش داده است. مقایسه تلفات سه ساله نیروهای امریکایی در عراق در حدود 2200 نفر طی سه سال در مقایسه با تلفات حملات یازده سپتامبر در حدود 3500 نفر نشان میدهد که امریکاییها نبرد در داخل مناطق اسلامی با این گروه را به عنوان تاکتیک مبارزه بدرستی انتخاب کرده اند.
5- کشورهای همسایه های عراق که عبارتند از: ترکیه-سوریه-اردن-عربستان-کویت.
ترکیه نسبت به اوضاع عراق مادامی که کردها در آن درگیر نباشند چندان حساسیتی ندارد. کشورهای سنی اردن، کویت و عربستان تمایل به عراقی با ثبات داشته که در آن سنیها از نقش مهمتری نسبت به وضعیت فعلی برخوردار باشند. این کشورها ضمن همراهی با امریکا در فرایند حرکت بسوی طرح خاور میانه بزرگ از مقاومت سینی ها در عراق با ارسال پول و حمایتهای مالی و نظامی پشتیبانی میکنند. باید توجه داشت که حمایت این دولتها در جهت مهار دولت شیعی و مقاومت در برابر تشکیل یک دولت مذهبی شیعی در منطقه بوده و تا حدی در جهت اهداف امریکا بوده و یک مقاومت استراتژیک نیست. در این بین دولت سوریه نقشهای چندگانه ای را دارد. دولت سوریه ضمن اینکه تمایل چندانی به مجاورت با یک عراق بسیار با ثبات نداشته ولی میداند که بعد دوران تثبیت در عراق سوریه خانه بعدی است. همزمان دولت سوریه با بازی با مرزهای خود در صدد امتیاز گیری و مطرح کردن خود به عنوان یک عامل مطرح در عراق و در نهایت تعامل با امریکا است. حرکات متناقض بشار اسد در مقاومت و تمایل به گفتگو با امریکا در این جهت نشاندهنده وضعیت بی ثبات سوریه و سعی بر استفاده از این وضعیت است.
6- در این میان ایران نقش بسیار پیچیده ای را در رابطه با عراق بازی میکند. ایران با حمایتهای گسترده از شیعیان عراق و گروهها و احزاب مختلف مانند حزب الدعوه و نیروهای مقتدی صدر شاید به عنوان قدرتمندترین نیروی موثر در عراق باشد. توده شیعیان عراق از آیت الله سیستانی تبعیت کرده که تا بحال تعامل بسیار مناسبی را با اهداف امریکاییها در جهت آرام نمودن عراق و کاهش بحران داشته و با دیدگاه روحانیت و دولت ایران نزدیکی فکری و تاکتیکی ندارد. در مقابل گروهها و دسته جات مختلف شیعی به فراخور ارتباط خود با ساختار قدرت در ایران نقشهای متعدد وکاه متناقض بازی میکنند.
در یک دیدگاه کلی میتوان گفت تا قبل از سر کار آمدن دولت احمدی نژاد تمایل اصلی جمهوری اسلامی در جهت تثبیت نقش دولت شیعی در عراق و تاثیر گذاری بر فرایندهای عراق از طریق دولت نزدیک به ایران بوده است. همزمان جناحهایی در داخل حکومت با تفکر مزاحمت هر چه بیشتر برای امرکاییها و بالا بردن هزینه ثبات در عراق سعی بر بازی کردن با کارت عراق در جهت امتیاز گیری و نزدیک شدن به مرز گفتگوی مستقیم بوده اند. با روی کار آمدن دولت نظامی سپاهی احمدی نژاد و تقویت جناحهای امنیتی نظامی این تاثیر در عراق نیز مشاهده شده بطوریکه ارتباط ارگانیک نیروهای سپاهی با عوامل شورشی سنی و عناصر القاعده که قبلا بخاطر تفاوت مشرب فکری بسیار بعید مینمود توجیه پذیر گردید. در این وضعیت هر چه امریکا در باتلاق عراق بیشتر فرو رود به نفع ایران و در جهت به تعویق انداختن نقطه نهایی برخورد ایران با امریکا بوده و به ایران فرصت مناسبی برای تکمیل طرحهای هسته ای خود و کسب موقعیت برتر در گفتگوها میدهد.
با توجه به مطالب گفته شده به نظر میرسد که بیشترین نفع را از انفجار سامرا گروه القاعده و ایران میبرند.
- گروه القاعده با برافروختن آتش جنگ فرقه ای ضمن ایجاد فضای مناسبتری برای عملیات خود باعث ریزش نیروهای مخالف مقاومت مسلحانه و جذب بیشتر نیرو به طرف خود دارد ضمن اینکه این گروه قبلا نیز به شیعیان رافضی اعلان جنگ داده بود. نکته ای که دخالت القاعده در این انفجار را کمرنگ میکند این است که تا بحال القاعده به هیچیک از نقاط متبرکه و حتی یک مسجد کوچک چه در عراق، افغانستان و نه در هیچ جای دیگری حمله نکرده است. در واقع القاعده بیشتر به اهداف انسانی حمله نموده و تنها به مدارس جدید در افغانستان حمله کرده اند که این نیز نشاندهنده تحجر فکری آنها است. علاوه بر این القاعده همواره از نیروهای انتحاری استفاده کرده و در عملیات خود اهمیتی برای تلفات نیروهای انسانی قائل نیست در حالیکه انفجار سامرا بصورت انفجار و تخریب مهندسی بوده و هدف آن نه تلفات انسانی بلکه اهمیت ارزشی هرم امامان برای شیعیان بوده است.
- گروههای تندرو اسلامی در ایران که احمدی نژاد آنها را نمایندگی میکند نیز بیشترین نفع را از انفجار سامرا میبرند. ایجاد وضعیت بشدت بحرانی و بی ثبات علیرغم ایجاد یک حاشیه ناامن در مرزهای جنوبی و جنوب غربی ایران، باعث در گیر شدن هر چه بیشتر نیروهای امریکایی در عراق و به میان کشیدن شیعیان در این مبارزه میشود. مسئله ای که تا بحال با درایت آیت الله سیستانی به وقوع نپیوسته است. در گیر شدن هر چه بیشتر و شدیدتر شدن نیروهای امریکایی در عراق و طولانی شدن بحران در صورت امکان تا انتخابات بعدی در امریکا فرصت طلایی را برای ایران فراهم ساخته تا موقعیت خود را بیشتر مستحکمتر نماید. آتش جنگ داخلی و مذهبی در عراق بحدی میتواند خطرناک باشد که بواقع میتوان از آن به عنوان باتلاق بمراتب وحشتناکتر از ویتنام نام برد. علاوه بر این ایران با نفوذ فوق العاده در میان شیعیان در عراق در صورت حمله هوایی یا نظامی امریکا بسهولت میتواند در نقاطی مثل عراق که آسیب پذیری امریکاییها زیاد است اقدامات تلافی جویانه انجام دهد. باید این نکته را در نظر داشت که مقامات ایرانی بارها اعلام نمودند در صورت ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و به خطر افتادن امنیت مرزهای، ایران توانایی زدن ضربه های شدید به منافع غربیها و امریکاییها در هر نقطه ای میباشند. استفاده از مسئله کاریکاتورهای محمد و انفجار سامرا میتواند بعنوان هشداری از طرف ایران به غرب نیز تلقی گردد. علاوه بر تمام موارد فوق نباید سابقه بمبگذاری عوامل اطلاعاتی جمهوری اسلامی در هرم امام هشتم را نیز فراموش کرد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی بیشترین نفع را از انفجار سامرا میبرد.
در کنار موارد فوق به نظر میرسد علیرغم نیاز و تمایل امریکا به ثبات هر چه بیشتر درعراق، ایجاد بحران و بروز یک جنگ داخلی و فرقه ای و مذهبی در عراق میتواند در جهت خواست و نیات امریکاییها بویژه نو محافظه کاران جنگ طلب باشد. نگاهی به تبعات احتمالی این بحران مفید خواهد بود. در صورت بروز یک جنگ داخلی بین سنی و شیعه بلافاصله منطقه دوقطبی شده، شیعیان عراق با ایران در یک جبهه و سنیان و کلیه کشورهای عرب سنی و احتمالا با پشتیبانی امریکا وکشورهای اروپایی در جبهه مقابل صف بندی خواهند کرد. در اینصورت حضور نیروهای نظامی امریکایی در منطقه موجهتر و مشروع شده، بحران عراق جنبه بین المللی پیدا کرده و نیروهای سازمان ملل و ناتو نیز و کشورهای اروپایی مخالف جنگ نیز در گیر نبرد عراق خواهند شد و به این ترتیب امریکا مشروعیت حمله به ایران و برخورد نظامی را که در طی روند فعلی ممکن است ماهها یا سالی بطول بکشد را بدیت خواهد آورد.

majid   ||  6:19 PM 


Tuesday, September 27, 2005

هر ساعت سه نفر خودی
مقاله آقای عمادالدین باقی تحت عنوان جامعه شناسی جنگ به تاریخ ٤ مهر ماه در سایت گویا بطور رسمی و البته بسیار مختصر و مهمتر از آن برای اولین بار به بیان آمار تلفات و کشته شدگان جنگ تحمیلی میپردازد. تلاش ایشان هر چند مسلما با توافق ارگانهای بالاسری ذیربط در انتشار این اطلاعات بوده ولی باز قابل تامل و سپاس است. ایشان قبلا نیز اقدام به نشر امار مربوط به شهدای دوران قبل تا اوان پیروزی انقلاب را در مقاله ای منتشر ساخته است. امید است روزی ایشان شهامت !! بیشتری بخرج داده و آمار مربوط به اعدام شدگان و زندانیان سیاسی بویژه مربوط به اوایل انقلاب و سالهای آخر جنگ را نیز منتشر نماید. شاید بیان واقعیت شروعی برای مسئولیت پذیری اتفاقات گذشته باشد.
آمار ارائه شده توسط ایشان هر چند بسیار مختصر میباشد ولی میتواند نکات بسیار مفیدی را در رابطه با توزیع سنی، جغرافیایی، سطح درآمد و جایگاه فرهنگی، و وضعیت شغلی و اجتماعی تلفات جنگ هشت ساله را روشنتر نماید. نگارنده در این نوشتارعلاقمند به ذکر فقط یک نکته در این مقاله میباشد. نکته ای ساده و بسیار محرز ولی بسیار دهشتناک بویژه برای آنانکه در طیف طرفداران و علاقمندان نظام جمهوری اسلامی قرار میگیرند. آنانیکه بذلایل مختلف اعتقادی، مذهبی، سیاسی، و یا اقتصادی و منافعی دل در گرو حکومت اسلام و یا روحانیت دارند. آنانیکه هنوز بخاطر اسلام و حفظ تشیع در ایران چشم خود را بر روی همه ظلمها و جنایتها و فسادها و غارتگریها بسته و با سکوت خود تایید کننده اعمال حکومت نیز هستند.
بر طبق آمار ارائه شده توسط آقای باقی تعداد شهدای ناشی از از درگیریهای نظامی مستقیم در جنگ یعنی افرادیکه مشخصا در حملات و عملیات نظامی و در تک و پاتک ها شهید شده اند ١٩٢۳٩٠نفر بوده است. اگر این تعداد را بر تعداد روزهای جنگ ۲۶۸٧ روز تقسیم کنیم بطور متوسط در هر روز ۷١ نفر و یا در هر ساعت ۳ نفر و یا در هر بیست دقیقه یک نفر شهید شده است.
این افراد در مقاطع مختلف جنگ در مرحله دفاع از میهن ودر مرحله تجاوز به خاک عراق جان خود را از دست داده اند.
مسئله بر سر ارزشگذاری این اقدام نیست. از دید نگارنده تفاوت بسیاری بین شهادت در دوران دفاع از خاک میهن و آزاد سازی شهرهای عزیز این سرزمین با دوران تجاوز به خاک عراق به بهانه تنبیه متجاوز و آزادسازی کربلا و زیارت امام حسین است. ولی در هر حالت این جوانان این مملکت بوده اند که به خون خود در غلطیده اند و نه سردمداران رژیم.
اندکی تامل بر این رقم. هر ۲٠ دقیقه یک نفر. مسلما بساری از این افراد در زمره افراد و نیروهای مومن و طرفدار انقلاب و به آرمانها و اهداف انقلاب و نظام اسلامی پایبند بوده اند. بعبارت دیگر درصد قابل ملاحظه ای از این افراد جزو نیروهای خودی بوده اند. هر ۲٠ دقیقه یک نفراز نیروهای خودی کشته شده و هر ۲٠ دقیقه یک خانواده نفر از نیروها و افراد خودی داغدار و عزادار گشته است. هر ۲٠ دقیقه یک نفر جوان از جوانا خودی این مملکت که حداقل در آن دوره به باور های انقلاب و اسلام ایمان و اعتقاد داشته در آتش جنگ نابود گشته و باعث شده که سردمداران رژیم پایه های نظام دیکتاتوری مذهبی و استبدادی خود را محکمتر نمایند. وحشتناکتر خواهد بود که اگر امار معلولین و مجروحین و اعدام شدگان سالهای جنگ را به این رقم اضافه کنیم.حکومت اسلامی برای بقای خود از میان وفاداران خود هر ۲٠ دقیقه یک نفررا قربانی کرده است و هر ۲٠ دقیقه سرنوشت غمباری را برای یک خانواده رقم زده است. نظام جمهوری اسلامی در آینده نزدیک و برای بقای خود در حالیکه پایه های مشروعیتش بشدت متزلزل شده و در داخل و خارج با بحرانهای متعددی روبرو خواهد بود، چه مقدار از جوانان خودی و غیر خودی این مملکت را قربانی خواهد کرد؟

majid   ||  7:14 PM 


Monday, July 18, 2005

گنجی تنهاست
حکایت گنجی حکایت بسیار غریبی است مانند تنهایی خود وی. آنقدر غریب که مانند وی را نمیتوان یافت.
گنجی مانند بهنود نبود که بعد از چند روز زندان کشیدن به یمن ارتباطات داخلی و خارجی آزاد شده و بعد براحتی رحل اقامت در بریتانیای کبیر افکنده، بهنود دیگر شده و هر از چند گاه سوگنامه ای بنویسد و در سر بزنگاهها مردم را به پشتیبانی از اصلاح طلبان و حتی هاشمی بخواند.
گنجی مانند سحابی پیرمرد نبود که با طی ماهها زندان انفرادی و شکنجه سفید، عمری مبارزه ملی و با صیغه اسلامی را، دریوزه مابانه به پای کسی بریزد که مسبب اصلی همه فجایع در حق او همه دیگراندیشان بوده است.
گنجی مانند سعید حجاریان نبود که حتی جرات رسوا کردن ضارب خود و افشای عوامل پشت آن را نداشته باشد.
گنجی مانند عبدالله نوری نبود که بعد از کتک زدن وی و اقدام ترور و قتل برادر جوانش، جرات یا تمایلی برای رسوا کردن مافیای بیت رهبری از خود نداشته باشد.
گنجی حتی مانند خاتمی نبود که سرسپردگی به آستان سگ لیسان ولی فقیه را بر مصلحت توده های امیدواری که به او امید بسته بودند قربانی کند.
گنجی مانند سروش نبود که ملغمجاتی از اسلام و فلسفه غرب و صوفیگیری را شعبده بازانه بنام قبض و بسط برای روز به بن بست رسیدن حکومت دینی و پوشاندن قبای ظاهرفریب دیگر بر آن ارائه نماید.
گنجی مانند سازگارا نبود که بعد از آزادی از زندان برای معالجه قلب نحیف خود راهی بلاد شیطان بزرگ شود و همزمات تحصیل نیز نماید.
گنجی مانند عبدی نیز نبود که با طی ماهها زندان و از ترس تهدید دخترش هر آنچه را که گفته بود برگرداند.
گنجی مانند جلایی پور نبود که با سابقه نه چندان خوشایند در حق قوم ستمدیده کرد ترس از قومیت گرایی آنان داشته باشد.
گنجی مانند بانوی صلح شیرین عبادی نبود که مهمترین دغدغه اش فقط وضعیت تروریستهای طالبان در گوانتانامو باشد.
گنجی حتی مانند آخوند منتظری نیز نبود که علیرغم تحمل مشقات و هزینه های زیاد هنوز حاضر به برخورد مستقیم با ولایت خامنه ای نیست و فقط به انتقادهای کلی بسنده میکند.
آری گنجی مانند هیچکس نبود و هیچکدام نیز مانند گنجی نبوده و نیستند. هیچکدام از این مدعیان اصلاح مانند وی نیستند. تنها او بود که از حد گذشت، از خط گذشت. تنها او بود که بر هر چه نام مقدس دروغین بود خاک حقیقت پاشید. تنها او بود که ولایت فقیه را بصراحت نفی کرد و آن را دیکتاتوری نامید. تنها او بود که خود را شکست، گذشته خود را نقد کرد، آنرا به چالش کشید و از اشتباهاتش پوزش خواست. تنها او بود که از نظام سلطنت اسلامی عبور کرد و حقیقت عدالت خواهی را قربانی مصلحت اسلامی بودن آن نکرد. تنها او بود که تن به پذیرش استبداد داخلی در مواجهه با استعمار خارجی نداد. تنها او بود که اقدامات وحشیانه و غیر انسانی حکومتگران اسلامی را در کشتار زندانیان و نویسندگان و ناراضیان محکوم کرد. تنها او بود که خمینی را متعلق به موزه تاریخ دانست. تنها او بود که طاغوت زمان را مخاطب قرار داد و وی را مسئول جنایات رخ داده دانست. آری این تنها و تنها گنجی بود که در مانیفستهای خود تکلیف خود و مردم را در برابر نظام حاکم مشخص کرد و برای برون رفت و خلاص شدن از شر رژیم ولایت فقیه راه حل ارائه داد.
کجایند آن مدعیان اصلاح طلبی و طرفداران روشهای مسالمت آمیز که از گنجی در برابر حکام فاسد حمایت کنند.
کجایند آن مدعیان پیروی از شریعتی - که ابوذر را بخاطر پرخاشگری در دربار معاویه میستایید- که از گستاخی گنجی در برابر ولی فقیه و عالیجنابان حمایت کنند.
آنان که دنبال عدل علوی و عشق مولوی بودند چرا بجای آنکه نعره خود را بر سر ولی فقیه بکشند شبلی وار گلی بر سر گنجی پرتاب میکنند.
کجایند آن علمای اعلام و آیات عظام و نایبان امام غائب که برای کشف چهار تای مو دختران و زنان همه جای خود را میدرند ولی در برابر این بیعدالتی سکوت میکنند.
آقایان سحابی، سروش، منتظری، خاتمی و هزاران حاشیه مداران حفظ نظام اسلامی شما را چه شده است. تا چه حد مرعوب قدرت و یا دلبسته قبای اسلامی این نظام هستید و یا از ترس تقیه میکنید. چگونه منصفانه است که بجای اینکه فریاد خود را بر سر ولی فقیه و اعوان و انصار وی بلند کنید نصیحت خود را بر گنجی روا میدارید. بجای آنکه داروغه سرمست از قدرت را مخاطب قرار دهید یقه بندی بیچاره را گرفته اید. از او میخواهید از حقوق خود بگذرد ولی جرات اعتراض حتی به زیردست ولی فقیه و رئیس قوه قصابیه وی را ندارید. برای حمایت از اقدام وی در خیابان که نه حتی جرات نوشتن سطری ندارید ولی گستاخانه او را از راهش منصرف مینمایید. مدعیان متدین اصلاح طلبی یک لحظه خود را با زمان حسین مقایسه کنید. در کدام طرفید.
نمیدانم کدامیک را در برابر و در نقطه مقابل گنجی قرار دهم. رذالت را حدی نیست هر کدام لکه ننگی بر دامان دارید و لی مرگ گنجی شرمساری ابدی را برای همه آنانیکه دل در گرو سازش و همزیستی با قدرت و اختلاط دین و قدرت و سرسپردگی نظام اسلامی دارند را در بر خواهد داشت.
ظاهرا همه از مرگ گنجی نفع میبرند. محافظه کاران از شر چراغ بدستی راحت میشوند که نور به تاریکخانه آنها پاشید. اصلاح طلبان نیز تمایل دارند که گنجی بدست محافظه کاران حذف شود. چون رادیکال و تندرو است و چون صداقت وی در گفتار و عملش، فریبکاری و سرسپردگی آنان را به نظام اسلامی مانند روز روشن مینماید.
حکایت گنجی حکایت آن عقاب است که در راز عمر دراز زاغ سیاه پیر را میپرسد و وقتی زاغ به وی میگوید که با خوردن گوشت مردار به عمر دراز میرسد، بلندپروازانه و جاه طلبانه در لوح کبود نقطه ای و سپس هیچ میگردد.
آری این تنها گنجی بود که حاضر نشد از مردار متعفن قدرت به شرط بقا و برخوردار شدن از رانت قدرت مانند بسیاری از اصلاح طلبان فریبکار زاغ صفت تغذیه کند پس باید که نباشد.
به امید اینکه این شمع باز هم بتابد.
نام وی زمزمه زیر لب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند

majid   ||  6:41 PM 


Saturday, April 23, 2005

خاتمی آمد تا مردم
بدانند میتوان از گفتگوی تمدنها لاف جهانی زد ولی برای مواجه نشدن با رئیس جمهور امریکا در یک کنفرانس از ترس رهبر توالت به توالت فرار کرد.
تا بدانند که همانطور که ناپلئون گفت حماقت انتها ندارد گفنه شود فرصت سوزی در جمهوری اسلامی نهایت ندارد.
تا بدانند میتوان دلیل یاس، دلسردی و ناامیدی جوانان زیر 25 سال را ناشی از دیکتاتوری دانست که قبل از بدنیا آمدن انها نابود شده و اعتراض آنها به دیکتاتوری نظامی بوده که هرگز آنرا ندیده اند.
تا بدانند میتوان حرف از تسامح زد و شهار زنده باد مخالف من سر داد ولی رتبه دوم اعدام را در جهان داشت.
تا بدانند میتوان حامی و پشتیبانی رای 22 میلیونی داشت و در عین حال تدارکاتچی فقط یک نفر غیر از آن 22 میلیون بود.
تا بدانند میتوان با گریه کردن 22 میلیون آورد و بعد به همان 22 میلیون خندید.
تا بدانند هر 9 روز یکبار یک بحران را تحمل کرد و بعد بجای معرفی بحران آفرینان، دوستان و همراهان خود را به تندروی متهم کرد.
تا بدانند دوستان همفکر و هم رای خود را بعنوان وزیر کشور و ارشاد معرفی نمود و همواره انها را مایه سربلندی و مباهات کابینه خود داشت و بعد در برابر محاکمه و عزل آنها مهر سکوت اختیار نمود.
تا بدانند حداکثر روش اعتراض و نارضایتی مبتلا شدن به دیسک درد سیاسی مصلحتی است.
تا بدانند میتوان در مقام رئیس جمهوری حرف از گفتگوی تمدنها زد ولی هر سال بخاطر نقض گسترده حقوق بشر محکوم شد.
تا بدانند میتوان از مخلوط دموکراسی و دین، دم از معجون شتر-گاو-پلنگ-زرافه ای بنام مردمسالاری دینی زد که هیچ کس بدرستی نمیداند آن چیست.
تا بدانند میتوان به دانشگاه رفت و با دانشجویان به سوال و جواب پرداخت و بعد همان دانشجویان را تهدید به اخراج نمود.
تا بدانند میتوان در اعتراض دانشجویان به زندانی کردن فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و بویژه اکبر گنجی دختربچه گانه گفت از کجا معلوم است بیگناه باشند.
تا بدانند میتوان حرف از آزادی گفتمان مطبوعاتی بود ولی نسبت به تعطیلی و بستن بیش از 70 روزنامه، زندانی شدن دهها فعال مطبوعاتی و سیاسی کاملا بی تفتوت بود.
تا بدانند میتوان شعار تبدیل معاند به مخاف و تبدیل مخالف به موافق سر داد ولی شاهد تبدیل مخالفان سیاسی به مقتولین بیصدا بود.
میتوان ادعا نمود غده سرطانی وزارت اطلاعات را ریشه کن نمود و بعد دید که این غده بدخیم تر در جایی سر زد.میتوان در برابر افشای سناریو قتلهای زنجیره ای قبل از اجرای آن، خنده زنان اعتراف کننده را به مرخصی فرستاد.

majid   ||  3:22 PM 


Thursday, March 03, 2005

نیاز به تشکیل جبهه هوادار دموکراسی در ایران
بیانیه بیش از ۵۰۰ تن از فعالان دانشجویی و سیاسی داخل کشور و اظهار نگرانی آنها از اوضاع و احوالات دشوار و پیچیده فعلی نشانگر وجود وضعیت بغرنج و نسبتا ایستای جنبش اصلاح طلبی در شرایط فعلی کشور است. در حال حاضر که هزینه فعالیتهای سیاسی در کشور بشدت بالا رفته است و حتی هر حرکت انتقادی مانند سینه خیز رفتن در میدان مین است، شجاعت این افراد که از فردای پخش این بیانیه هر کدام در معرض جلب و بازداشت و آدم ربایی و زندان و ناپدید شدن قرار می گیرند – و البته بسیاری از آنها این تجربه تلخ را دارند- بسیار قابل تحسین و ارج گذاری است. مسائلی مانند نگرانی از تجزیه خاک میهن و رشد حرکتهای استقلال طلبانه قومی و آسیب دیدگی منافع ملی در عرصه بین المللی و مانع تراشیهای متعدد در مسیر فعالیتهای استراتژیک اقتصادی، مشکلات و ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی و عدم توزیع عادلانه ثروت و انحصار قدرت در مداری کاملا بسته و مخصوص خودیها، نشاندهنده عمق فاجعه در ایران امروز و شدت نگرانی نیروهای دلسوز و وطن پرست میباشد. این مشکلات با بیان کلی آماری خود در واقع کارنامه فعالیت و عمکرد جمهوری اسلامی در طی بیش از ربع قرن در ایران عزیز میباشد. مقایسه این بیانیه با نامه سرگشاده جمعی از اساتید ایرانی و خارجی به مردم امریکا در جهت هشدار و بر حذر داشتن از حمله نظامی مستقیم و یا غیر مستقیم نشاندهنده تفاوتهای بارز در دیدگاههای فعالان سیاسی داخل و خارج از کشور است. ضمن ارج نهادن به تلاش دوستان ساکن نقاط امن باید متذکر شد نامه سرگشاده این دوستان عمدتا بیانگر نگرانی از تلفات محتمل انسانی و اقتصادی و بهدر رفتن سرمایه های ملی و نقض حقوق بشر در صورت حمله امریکا میباشد. این نوع نگاه فریزری ۲٨ مردادی نشاندهنده شدت بی اطلاعی از اوضاع و احوال فعلی کشور و عدم شناخت از جامعه امروزی ایرانی و عدم درک و پی بردن به دغدغه های نسل جوان میباشد. برای این دوستان ساکن سواحل امن و مطمئن، مخالفت با سیاستهای جنگ طلبانه امریکا بخصوص بعد از حمله به عراق و دروغگویی در مورد سلاحهای کشتار جمعی عراق از اهمیت بیشتری برخوردار است. ادعای بسیاربزرگ اینان اعلام نظر قاطع از طرف مردم در مخالفت با حمله نظامی امریکا و یادآوری تاریخی مبارزه ایرانیان با اشغالگران است – که جا دارد مورد بحث قرار گیرد- از بعضی از این دوستان شنیده میشود که اگر امریکا به ایران حمله کند به ایران بازگشته و اسلحه بدست گرفته و خواهد جنگید، ادعایی که بیشتر به جوک شبیه است.
در مقابل نگاه فعالان سیاسی داخل کشور نگاه افرادی است که شرایط سخت زندگی سیاسی و اجتماعی و انواع تبعیضات و محرومیتها را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کرده و تحمل میکنند، قله کوه یخی مشکلات و ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی را دیده و احساس خطر کرده با نگرانی بدنبال راه حل معقول و قابل اجرا در داخل کشور و نه ناجی خارجی میگردند. مشکلات اینان و جامعه امروزی نه رسوایی زندان ابو غریب و گوانتانامو که گسترش فساد و فقر و فحشا و اعتیاد و بیکاری و ناامیدی در نسل جوان است و مسبب همه این مشکلات را نه امریکا بلکه حکومت جمهوری اسلامی و سیاستهای تنگ نظرانه آن در ۲۵ سال گذشته میبیند. ضمن احترام به حرکت قابل ستایش فعالان داخل کشور و همراهی با ایشان بنظر میرسد و شاید بهتر میبود که این عزیزان با بیان صریحتر – که البته در شرایط حاضر بسیار پر هزینه میتواند باشد- ابتدا دامنه و تعداد افراد امضاء کننده را با باز کردن فضا و امکان ورود دیدگاههای و نیروهای معتقد به حکومت مردمسالار و آزاد اندیش و نیروهای سکولار و نه صرفا مسلمان و مذهبی بلکه تمامی ایرانیان و با محوریت اصول اساسی حقوق بشر فراهم نموده و دیدگاههای متعدد و متفاوت را نیز در داخل این مجموعه گنجانده و در مرحله بعد با تعیین خواستهای عینی و مطالبات جامعه، حکومت را وادار به موضعگیری روشن در برابر خواستهای مردمی نمایند. لغو نظارت استصوابی، آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی و مطبوعاتی، رفع توقیف از روزنامه ها، پیگیری پرونده های قتلهای زنجیره ای و کوی دانشگاه، محاکمه افراد و عناصر امنیتی و اطلاعاتی و قوه قضائیه که مرتکب جنایت شده اند و خواست نهایی مبنی بر رفراندوم برای تعیین نوع رژیم و تغییر وتدوین قانون اساسی میتواند بعنوان اهداف مشخص در این مسیر تعیین گردد. مسلما مرکز ثقل حرکتهای آتی جنبش اصلاح طلبانه در داخل کشور و نه در خارج خواهد بود. حرکت این فعالان درجهت تشکیل یک جبهه فراگیر خواهان دموکراسی شامل کلیه نیروها و افراد آزادیخواه مذهبی وسکولار ولی پایبند به اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر میتواند بسرعت پشتیبانی مردمی را با خود بهمراه داشته و در جایگاه اصلی ترین گروه مرجع در جامعه قرار گیرد. این جبهه یا اتحادیه خواهان دموکراسی با مطرح نمودن خواستهای کاملا عینی و قابل درک و لمس برای مردم، مطالبات آنها را تعریف و شکل داده، باعث تقویت جبهه نیروهای هوادار دموکراسی و ریزش نیروهای طرف مقابل و جلب آراء و پشتیبانی ٨۰ درصدی مخالفان و ناراضیان از وضع موجود گشته و باعث تثبیت مطالبات سیال توده های ناراضی خواهد گردید. نکته مهمتر اینکه این حرکت بسرعت میتواند بعنوان یک عامل بازدارنده در مقابله با تحرکات و تجاوزات احتمالی خارجی تبدیل گردیده و ضمن ایجاد یک سپر امنیتی در برابر زیاده خواهی غربیها و جلوگیری از ساخت و پاختهای پنهانی حکومت با قدرتهای خارجی و وجه المصالحه شدن ویا قربانی شدن جنبش در این میان، پتانسیل مهمی در معادلات قدرتهای جهانی را مطرح نماید. مسلما یک جبهه مردمی هواخواه دموکراسی با توجه به قابلیتهای اطلاعاتی امروزی در دنیا و با توجه به اینکه مردم دنیا شاهد انقلابات متعدد مخملی و صورتی و نارنجی بوده و هستند میتواند افکار عمومی غرب و بدنبال آن حکومتهای آنان را تحت تاثیر قرار داده و به پشتیبانی خود وادار نماید.

majid   ||  9:21 PM 


Thursday, January 13, 2005

انتخابات فلسطین، آزمون بزرگ امریکا در خاورمیانه.
انتخابات روز یکشنبه در بخشهایی از سرزمین فلسطین و کسب بیش از 65 درصد آرا توسط ابو مازن نقطه عطف بزرگی در فرایند صلح در منطقه و در سرنوشت آتی مردم فلسطین خواهد بود. اگر چه تا بحال تعداد شرکت کنندگان در این رفراندوم بصورت قطعی اعلام نشده ولی گفته ها نشان میدهد که حدود 70 درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کرده اند. به گفته ناظران بین المللی شرکت فلسطینیان بسیار خیره کننده و امیدوارانه بوده است. البته بخش مهمی از فلسطینیان و بعضا با گرایشهای افراطی بر حسب تجربه تاریخی اعتمادی به طرف اسرائیلی نداشته ولی به نظر میرسد فلسطینیان بعد از یک دوره طولانی نبردهای خونین و کشتار انتفاضه ترجیح میدهند که جنبش فلسطین را بصورت آرام به پیش برده و افکار عمومی دنیا را با حرکتهای صلح طلبانه خود به همراهی بیاورند. نکته دیگر حضور عوامل و پارامترهای مرتبط با امریکا در انتخابات فلسطین است. جناح دموکرات امریکا نظر به مروان برغوثی کاندیدای مستقل و فعال حقوق بشر داشته و کمکها وحمایتهای هیلاری کلینتون و جان کری پشتیبانی سمبلیک حود را نشان دادند. بر عکس جرج بوش وصراحتا تمایل به حمایت و ملاقات با ابو مازن در صورت پیروزی در انتخابات شده بود. نتایج آراء نیز نشان داد که دیدگاه و تفکر عمومی مردم فلسطین در سمت دیدگاههای خاورمیانه ای بوش حرکت میکند. واقعیت این است که بیش از چهار سال انتفاضه برای مردم فلسطین غیر از خون و خشونت و بیکاری و رکود اقتصادی پیامدی نداشته در حالیکه برای بعضی از عناصر تشکیلات خود گردان سود و منافع سرشاری را عامل بوده است. مردم فلسطین خسته از حرکتهای خشونت آمیز بدنبال صلح، کار وآینده برای فرزندان و سرزمینی برای سکونت هستند. یاسر عرفات در دوران حیات خود با حرکتها و عملکرد ش -خوب یا بد- تا بحال ملت فلسطین را زنده نگهداشته و فلسطین را به یک مسئله جهانی تبدیل کرده بود. مرگ این بزرگمرد نیز برای ملتش با خیر و برکت بوده و بن بست مذاکرات صلح را بازگشایی کرده است. همزمان آریل شارون نخست وزیر اسرائیل نیز توانست با یک اکثریت شکننده دولت ائتلافی خود را تشکیل و برنامه های خود در جهت توقف شهرک سازی و خروج از بخشهایی از سرزمینهای اشغالی ادامه دهد. به نظر میرسد همه اینها در جهت احیا و از سر گیری نقشه راه پیشنهادی از طرف ایالات متحده میباشد. موفقیت نقشه راه و طرح خاورمیانه بزرگ جورج بوش بشدت در گرو حرکتهای آتی بازیگران صحنه سیاست در خاورمیانه میباشد.
در صورتیکه جورج بوش بتواند فشار لابی طرفداران افراطی یهودی در جلوگیری از عقب نشینی اسرائیل را تحمل نموده و آریل شارون که به نظر میرسد حرکتهای معقولانه ای در جهت استقرار صلح در منطقه برداشته و در فکر نجات اقتصاد اسرائیل است بنواند یا بخواهد در این جهت گام بردارد مسئله فلسطین تا حد زیادی میتواند حل شود. هر چند هر لحظه امکان دارد یک تیر غیب از حماس سوریه و حزب الله ایران و لبنان و یا از طرف افراطیون صهیونیست میتواند کل پروسه بر هم زند.موفقیت صلح در فلسطین و فرایند استقرارآن در درجه اول کمک بسیار موثری به بهبود اوضاع در عراق و ترسیم چشم انداز روشنی در فردای انتخابات در عراق برای مردم ستم کشیده آن دیارو ترغیب به همکاری بخش سنی عراق خواهد بود و در درجه بعدی ضمن افزایش امیدواری برای مردم ایران، رژیم جمهوری اسلامی را نیز در مورد مسئله فلسطین و دایگی برای مردم فلسطین خلع سلاح مینماید.

majid   ||  4:52 AM 


Monday, December 13, 2004

چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.
بخش دوم،
بیماری تاریخی چپ بینی،

بیش از یک ماه ازانتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا میگذرد. نتایج انتخابات و پیروزی بوش برای بعضی افراد و یا دیدگاهها حیرت آور و برای بعضی قابل انتظار بود. بخش نخست این نوشتار حاوی نگاهی بسیار گذرا و آماری به ترکیب آرای شهروندان امریکایی و بیان بعضی از عوامل تاثیرگذار بر رای دهندگان بوده است. عوامل و شرایط و فضای انتخاباتی در این دوره بشدت متغیر و پیچیده بوده است که بسیاری از ناظران را در تمامی نقاط عالم به تعمق و بررسی واداشته است. آنانکه دیدگاهشان مورد قبول واقع نشد و در واقع شکست خوردند سعی بر تجزیه و تحلیل این مسئله و درس گرفتن و تجربه اندوزی برای آینده اند و آنانکه در چنبره دیدگاههای تنگ نظرانه خود هستند با نهایت ساده انگاری مسئله را تا حد بسیار ساده تاثیر تنها عوامل مذهبی و ترس از تروریسم خلاصه میکنند و بس.
در این انتخابات که به اذعان بسیاری از اندیشمندان و سیاستمداران تاثیرات بسیار مهمی در آینده امریکا و بسیاری از کشورهای منطقه خاورمیانه و بخصوص ایران خواهد گذاشت. پیش بینیها، نظرسنجیها و امیدواریها جای خود را به واقع بینیها و تحلیل نتایج و پیامدهای آن داده است. بدیهی است هر شخصی از دیدگاه نقطه نظرات و بینش سیاسی و جغرافیای سیاسی خود قبل و بعد از انتخابات آنرا مورد بررسی قرار داده است که با روشن شدن نتایج میزان درست و واقع گرایانه بودن آنها مشخص گردیده است.

بسیاری از مخالفان سیاستهای ایالات متحده و بلوک محافظه کاران جدید جنگ طلب در داخل امریکا، اروپاییان صلح طلب و بشر دوست، سران و دیکتاتورهای کشورهای خاورمیانه و اسلامی ، بسیاری از بنگاههای تبلیغاتی و سخن پراکنی، شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای، انواع و اقسام شوها و برنامه های تلویزیونی بر علیه تیم جمهوریخوان و در طرفداری از دموکراتها تبلیغات داشتند. بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان غربی و اروپایی و بخصوص دیدگاههای چپ بسیار امیدوار بودند که کاندیدای دموکرات در انتخابات برنده شود. در داخل امریکا بسیاری از شبکه های تلویزیونی و مجلات و روزنامه ها مخالف بوش بودند. تظاهرات ضد جنگ، ساخت فیلم فارنهایت 911، انتشار عکسهای شکنجه در زندان ابو غریب، اختلاف پنتاگون و وزارت خارجه و سیا، و بسیاری فعالیتهای ضد بوش اجماع قوی داخلی و هم نوایی بسیاری از روزنامه ها وارگانهای تبلیغاتی اروپایی و بخصوص فرانسویان همه را امیدوار ساخته بود. حجم عظیم و وسیع تبلیغات و فعالیتهای سیاسی طی دو سال گذشته و مخالفتها و انتقادات و انتشار مطالب، عکسها، مدارک مربوط به سوابق سیاسی و حتی خانوادگی در مخالفتها با بوش شاید در طول تاریخ جمهوری امریکا بی نظیر بوده است. مخالفان سیاستهای امریکا که در جبهه مخالفین جنگ جای گرفته بودند تمامی توان و تلاش تبلیغاتی خود را در این جهت بکار برده و در واقع جبهه مخالفان بوش متشکل از انواع و اقسام ایده ها و تفکرات، توان خود را در حمایت از جان کری بسیج کرد. با وجود این همه تلاش که از سوی بعضی افراد، نهادها و سازمانهای امریکایی که تا حد بخطر انداختن و تهدید امنیت ملی و منافع ملی امریکا پیش رفت ولی در نهایت آرای مردم در انتخابات ریاست جمهوری و سنا و کنگره شائبه هر گونه تقلب و دستکاری در آراء را زدود. آنان که واقع بین بوده و هستند سعی بر تجزیه و تحلیل وقایع سیاسی و اجتماعی بر مبنای مطالعات گسترده و موشکافی در جزئیات اتفاقات دارند. سعی بر تشریح و توجیه و کشف زوایای ناشناخته رفتار اجتماعی مردم امریکا بکمک دانسته ها و مرور و تصحیح دیدگاههای خود دارند. آنانکه نظرات و پیش بینی هایشان درست از آب در نیامد و دنیا را واقع بینانه نگاه میکنند سعی بر تجدید و تصحیح نظرات و آراء و دیدگاههای خود دارند. سعی دارند مکانیسمها و پدیده های تا بحال ناشناخته در بافت جامعه امریکا را دریافته و آنها را شناخته، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده تا در مراحل و زمانهای بعدی از آن استفاده کنند. در سوی دیگر آنانکه همواره با عینک چپ و ضد امریکایی به مسائل و پدیده های سیاسی دنیا نگاه میکنند بجای واقع بینی و تجزیه و تحلیل وقایع و تجدید نظر در آراء و اندیشه خود و تصحیح آنها و نگاه کردن به دنیا با دید واقع بینانه و بدون چپ نگری، سعی بر تخطئه و مخدوش نمودن نتایج و بررسیها دارند. آنها پیروزی بوش را متاثر از ترس مردم از تروریسم و تعلقات مذهبی مردم امریکا میدانند. اغلب ناراضیان احساسی برنده شدن جرج بوش – و نه مخالفان با هوش و اندیشه گرآنها- با این پیروزی تا آنجا پیش رفتند که مردم رای دهنده به جرج دبلیو بوش را آدمهای ساده روستایی کابوی کم سواد مذهبی متعصب کاتولیک ساده لوح و احمق خطاب کرده بودند. در یک سایت اینترنتی ایالات مختلف امریکا بر حسب ضریب هوشی تقسیم بندی شده و مردمی که به کری رای داده بودند دارای IQ بالا و به مردم ایالاتی که بوش در آنها اکثریت داشت IQ پایینتری اختصاص داده بود. یک سایت اینترنتی دیگر تعداد لغاتی را که جرج بوش در سخنان و نطقهای خود بیان کرده بود با کلینتون مقایسه کرده بود و نتیجه گرفته بود که بوش از عقل و هوش کمتری بهره دارد. یک وبلاگ نویس دیگر در سخنرانی جرج بوش وقتی شنیده بود که جرج بوش ایالت میسوری را میسورا گفته بود اورکا کنان فریاد برآورده بود که بوش سواد درست و حسابی ندارد. پاسپورت نداشتن بوش، دوران خدمت وظیفه، دوران فرمانداری، شجره نامه و خلاصه اطلاعاتی از وی نبود که توسط مخالفانش استفاده نشود. از مخالفتهای سیاسی با وی و متهم کردن وی به دروغگویی در مورد سلاحهای کشتار جمعی عراق تا افراط در مشروبخواری در دوران جوانی وی و در مراسم روز شکرگزاری در روزنامه ها و رسانه ها دستاویز حمله و مخالفت با وی بود. نویسنده لوموند پیش از انتخابات گفته بود اگر مردم امریکا بوش را انتخاب کنند احمقهایی هستند که قبلا نیز اینگونه کارها را کرده اند (ولابد اگر کری را انتخاب میکردند باهوشهایی بودند که قبلا نیز انتخابهای هوشمندانه ای داشته اند). مجله انگلیسی دیلی میرور رای دهندگان به بوش را 59 میلیون احمق فرض کرده بود و نویسنده زبردست ایرانی چند رنگ دیگرغرب نشین، مردم امریکا را ساده دلانی دانسته بود که تصویر مار را دیده و گول خورده اند. به زعم مخالفان بوش ایالت غربی کالیفرنیا دارای مردمی با ضریب هوشی بالا و اندیشمند و لیبرال است. با هوش و متفکر بودن این مردم همین بس که به کری رای داده اند. جالب این است که در انتخابات تعیین فرماندار کالیفرنیا در سال گذشته که در آن هنرپیشه فیلمهای اکشن آرنولد شواتزنگر توسط همین مردم باهوش به سمت فرمانداری انتخاب شده بود، انتخاب مردم خیلی احساساتی و هالیوودی تفسیر گردید. طیف مخالفان بوش از شرق دور شروع میگردید، به مردم مسلمان خاورمیانه میرسید، شامل مردم کشورهای عربی بود، کشورهای اروپای غربی را در خود جای میداد تا در داخل امریکا که نیمی از مردم آنجا را شامل گشت. در رده های بالای سیاسی نیز از مخالفان وی مانند جرج شوروش اطریشی تا بنیادهای راه انداخته شده توسط بعضی از ایرانیان در داخل امریکا در این اردوگاه بودند. در چند سایت اینترنتی انتخابات مجازی راه انداخته شده بود و در آنجا فرض کرده بود اگر تمام مردم دنیا میتوانستند در انتخابات امریکا شرکت کنند به چه کسی رای میدادند و مسلما پر واضح بود که در این گونه نظر سنجیها کری عزیز و دوست داشتنی رای میاورد. کار بجایی رسیده بود که نوام چامسکی عزیز و دوست داشتنی چپ اندیشان ضد امریکایی - و بعضا اصلاح طلبان دولتی و محافظه کاران داخلی - نیز به صف مخالفان پیوسته و گفته بود در امریکا رای مردم ارزشی ندارد و براحتی فروخته میشود و ظاهرا ایشان در همین اواخر به این کشف مهم رسیده اند چونکه در 4 سال پیش و یا در دو دوره انتخاب کلینتون و در دوره قبل آن انتخاب جرج بوش پدر و دو دور انتخاب ریگان رای مردم مهم بوده و قابل خرید نبوده و فقط اختصاصا در همین دوره و نه دوره آینده – چونکه جرج بوش مسلما برای دوره سوم نمیتواند کاندیدا شود- وحتما بصورت ویژه رای مردم قابل خرید و فروش گشته است. مخالفان بوش امیدوار بودند. سه مناظره انتخاباتی میزان محبوبیت بوش را افزایش نداد و کشف تازه جوانان رای اولی امیدواری بسیار بالایی برای انتخاب کری ایجاد کرده بود. ولی ظاهرا اتفاق عجیبی افتاد و جنگ مغلوبه شد. همه حسابها برعکس از آب در آمد و در یک کلام مردم امریکا مجددا بوش را انتخاب کردند. ظاهرا هیچکدام از مخالفان و اندیشمندان و روشنفکران مخالف بوش البته از جنس وطنی در کنکاش این مطلب برنیامده اند که اگر حق با آنها بوده و اگر دنیا و مردم دنیا بر علیه جرج بوش و مخالف جنگ بوده اند پس چرا مردم امریکا این بار با درصد رای بیشتری از وی حمایت کردند. چگونه است که روشنفکران و اندیشمندان خارجی و داخلی و ایرانی بر خلاف حمایتهای فکری و معنوی و دلبستگی سیاسی خود از خط سیاسی فکری مخالف بوش نتیجه غیر قابل انتظار از طرف توده مردم مشاهده کردند. براستی علت در چه بود که تا این حد خشم و ناراحتی مخالفان بوش را برانگیخت و همه آنچه را بنا نموده بودند فرو ریخت. نگارنده نه در سطح بررسی این مطلب میباشد و نه اطلاعات و دانش لازم برای شناخت مردم امریکا و عملکرد آنها را دارد و لذا نمیتواند مانند بسیاری از اندیشمندان وطنی که امریکا را فقط در فیلمهای هالیوودی دیده اند و یا با سفربه نیویورک و دیدن خیابانهای شلوغ آنجا و یا زندگی در لس آنجلس و تماشای تلویزیونهای ماهواره ای ادعای مردم شناسی بزرگترین تمدن دنیا را داشته باشد. ولی اینقدر میتوان بیان نمود که مردم امریکا نیز مانند بقیه نقاط دنیا دارای روحیات و جامعه پیچیده ای هستند و با معیارهای مخصوص به خود به دنیا نگاه کرده و با همان معیارها رهبران خود را که از دید ما شاید احمق هم باشند انتخاب و مهمتر ازآن طی دوران زمامداری بطور دائم مورد بررسی قرارمیدهد. در این رابطه فقط ذکر یک نکته شاید مفید باشد. برای بسیاری از مردم دنیا این تصور وجود دارد که مردم امریکا بخاطر سرشت مهاجرپذیر این سرزمین دارای روحیه وطندوستی و وطن پرستی نیستند و تنها منافع مادی و سود آنها را به این سرزمین کشانده است. با این وجود همین مردم که نسبت به بسیاری از سیاستهای دولتمردان خود در رابطه با اسرائیل و یهودیان انتقاد دارند در ماجرای رسوایی جنسی کلینتون که حس کردند دست یهودیان در کار است کاملا از وی حمایت کردند. مسلما آنها از اظهار نظر یک سرمایه دار شرقی که با غرور و نخوت میگوید آمده است که جرج بوش را از کاخ سفید بیرون کند، نه تنها بی تفاوت نبوده بلکه بسیار هوشمندانه ولی با اعمال رای و نظر خود برخورد میکنند و همین مردم این بار بر خلاف بسیاری از نخبگان مجددا بوش را انتخاب نمودند.
بنظر نگارنده منشاء بسیاری از مخالفتها با امریکا بویژه در دو سال گذشته نه ناشی از نقد عملکرد و سیاستهای ایالات متحده طی نیم قرن گذشته بلکه تنها ناشی از بیماری چپ میباشد و همه این مخالفتها در قالب صلح طلبی و مخالفت با سرمایه داری و جهانی شدن تنها لباسی بر قامت ایدئولوژی و تفکر چپ در دنیا بویژه در دوبخش اروپای غربی در قالب آمیزه های مارکسیستی و در خاورمیانه در قالب اسلامی آن است. بیماری یا سندروم چپ در بیش از نیم قرن گذشته در تمام دنیا و بویژه در ایران تاثیرات بسیار مهم و گاهی بسیار اسفباری در سرنوشت مردم و کشور ما داشته و هنوز هم دارد. از این رو هنوز هم بسیاری از به اصطلاح اندیشمندان و روشنفکران حال حاضر در کشور پدیده ها و اتفاقات جهان سیاست را با دید و عینک چپ و جهان بینی چپ نگاه میکنند. این اصطلاح چپ نه به معنای اخص تفکرات مارکسیستی و کمونیستی که بطور عام تفکر مقابل سرمایه داری لیبرال امریکایی است. بخش عمده ای از این تفکر حاصل تلاش و تبلیغات حدود نیم قرن اردوگاه شرق و حاصل دوران جنگ سرد است. کمونیستهای دو آتشه ضد امپریالیست است که هنوز سر بر آستان قبله فروریخته سرخ میسایند و هنوز اتوپیای کارگری را باور دارند اینگونه فکر میکنند. اهمیت این مسئله در این است که ایران و اندیشمندان ایرانی بواسطه عوامل متعدد طی نیم قرن گذشته بشدت براین عقیده و باور پایداری و پافشاری نموده بطوریکه مخالفت با امریکا و سیاستهای امریکایی لازمه روشنفکری و اندیشمند بودن در حوزه سیاسی است و مشروعیت و مقبولیت تنها در گرو اعتقاد به این اصل است. این اعتقاد و باور ضد غربی و ضد امریکایی در نوع خاص و افراطی آن امریکاستیزی، درست یا غلط د رتمامی ارکان و شئون اداری و سیاسی و فکری مردم و روشنفکران و اندیشمندان ما رسوخ و رسوب کرده است. از لحاظ تاریخی شکست ایران در دو جنگ از روسها، دخالتهای پنهان و آشکار دولتهای روس و انگلیس در دوران قاجار و نقش دولت بریتانیا در به قدرت رسیدن سلسله پهلوی، کودتای 28 مرداد و بسیاری از اتفاقات تاریخ سیاسی ایران هر چه بیشتر در تقویت این دیدگاه موثر بوده است و چون دولت علیه ملکه لندن فعلا در اندازه های جهان بینی توطئه مدار دایی جان ناپلئونی نمیگنجد چه بهتر ابرقدرت فعلی بر سر جای آن بنشیند. با قرار گرفتن امریکای امپریالیست جنایتکار مستکبر در مرکز این جهان بینی چپ بین ظاهرا علت العلل همه مشکلات پیدا شده و راه رسیدن به سعادت و رستگاری و خوشبختی بشریت رهایی از دست این ابرقدرت و مقابله با آن میباشد و اگر در این میان کشوری یا قدرتی پیدا شد که سلطه امریکا را به چالش طلبید چه بهتر همه ازآن به اسم مبارزه با امپریالیسم و جهانی شدن حمایت میکنند. از سوی دیگر با این تئوری و این جهان بینی میتوان بسیاری از مشکلات و بدبختیهای دامنگیر جوامع عقب افتاده را توجیه و در ادامه حضور قدرتمداران فاسد در حاکمیت آنها را توجیه نمود.
همانطور که گفته شد عوامل مهمی در پیدایش و تقویت این تفکر و جهان بینی و نگرش چپ در میان ما ایرانیان موثر بوده است. با نگاهی بسیار مختصر و حتی سطحی بر ادبیات سیاسی نیم قرن گذشته بسهولت میتوان تاثیر این نگرش چپ کمونیستی را حتی در میان لایه های اندیشمندان نسبتا غیر متعصب و باز اندیشتر و مذهبی نیز دید. قبل از انقلاب این تفکر در لباس مخالفت و مبارزه با رژیم امپریالیستی امریکایی شاه و پس از انقلاب در قالب تفکر استکبارستیزی اسلامی خود را بخوبی مستتر و مقاوم نموده است. شکل گیری و تقویت این تفکر چپ در میان ما خود معلول یک سری مشکلات اجتماعی سیاسی و تاریخی جامعه ما طی صدها سال گذشته است وبه تبع آن خود باعث ایجاد مشکلات و اتفاقات بسیار مهمی در تاریخ ما بوده است. اتفاقات تلخ که یادآوری آنها در هر لحظه برای انسان افسوس آور و دردناک است.
آیا نباید بیاد آورد که همین نگاه چپ اندیشانه و چپ بینانه افراطی اندیشمندان و سیاست پیشه گان داخلی طی چند دهه گذشته چقدر با بطن و عمق جامعه فاصله داشته است و همواره به نسخه پیچیهای وارونه برای مردم عمل کرده است. آیا همین اندیشمندان و روشنفکران چپ و چپ مذهبی نبودند که با چپ روی بیش از حد به سیاه نمایی هر چه بیشتر دوران حکومت پهلوی دوم پرداختند. آیا همینها رژیم شاه را محکوم به اعدام صدها هزار مبارز راه آزادی نمیدانستند حال آنکه مشخص شد کل تعداد کشته شدگان طی 20 سال آخر سلطنت پهلوی متجاوز از چند هزار نبوده است. مگر هر اصلاحاتی را که شاه در نظر داشت به دید اصلاحات امریکایی محکوم نمیکردند. مگر همین ها نبودند که بزرگشان سر بر آستان شیخ بر سر دار به مجیز گویی آنان برنخاست. مگر همینها نبودند که از فرط تنفر به غرب و عقده های در فریزر مانده از 28 مرداد راه را برای تفکرات بنیادگرایی اسلامی و مذهبی باز کردند و فرش قرمز برای دایناسورعکس در ماه پهن کردند. مگر همین ها نبوده و نیستند که تا اسم آزادی میاید همنوا با قشریونی مانند شیخ فضل الله آزادی را کلمه قبیحه خوانده و آنرا در حد برهنگی و عریانی جسمی تنزل میدهند. مگر همینها نبوده و نیستند که از شدت مخالفت با غرب مخالف دموکراسی بوده و با هر گونه نگرش لیبرال به مبارزه میپردازند. مگر همینها نبودند که بیش از صد سال هست که دنبال یک نوع چسب و سریش مخصوص هستند که با آن سنت و مدرنیته را با هم بچسبانند. مگر همینها نبودند که رای نه بزرگ مردم در خرداد 76 را دیدند و آنرا تا سطح توقعات مبتذل پایین آوردند. مگر همینها نبودند که در همین انتخابات شوراها ومجلس و مسلما در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده مردم را با لطائف الحیل ترغیب به شرکت نمودند و در جهت تحکیم پایه های رژیم پیش رفتند و قهر کردن با صندوقها را نکوهیده و مردم را لوس نامیدند. همینها تا آن حد گستاخی نموده اند که ترجیح استبداد داخلی بر استعمار خارجی نیز نسخه پیچی نموده اند.


آری چشمها را باید شست. دنیا عوض شده است و بسرعت در حال عوض شدن است. قواعد بازی سیاسی دنیا نیز بسرعت در حال تغییر است. منافع ملی قدرتها و کشورها و حتی تعاریف آنها نیز بسرعت تغییر میکند. زمانی منافع ایالات متحده ایجاب میکرد که در کشورهای جهان سوم و خاورمیانه حکومتهای توتالیتر و قدرتمند متمرکز وجود داشته باشد و بنابراین بخاطر حفظ منافع غرب در حمایت آنها میکوشید. زمانی در دوران جنگ سرد بخاطر وجود خطر سرخ، غرب و ایالات متحده نیازمند به متحدان متمرکز و قوی در منطقه برای حفظ منافع خود بود لذا از رژیمهایی مانند حکومت صدام حسین، شاه ایران، ضیاالحق، ملک حسن و ... در منطقه حمایت میکرد و هر چند این رژیمها دیکتاتوری وحشتناکی را در این کشورها ایجاد و حکومت پلیسی و خفقانی را بوجود آورده بودند ولی مادام که حفاظت منافع امریکا تامین بود بقیه مسائل از جمله نفی حقوق انسانی و بشری و دموکراسی را نادیده میگرفت. شرایط امروز و بعد از سپتامبر عوض شده است. منافع ایالات متحده امروز ایجاب میکند که در کشورهای اسلامی منطقه دیگر نه حکومتهای توتالیتر که حکومتهای بظاهر دموکراتیک و مردم سالار بر سر کار بیاید. تا باز حافظ منافع درازمدت امریکا باشد. نگارنده بر این عقیده است که برای اولین بار در تاریخ کشور ما، منافع یک ابرقدرت جهانی با منافع ملت ایران در جهت رویارویی با دشمن مشترک و رسیدن به یک نظام دموکراتیک در یک راستا قرار گرفته است و این فرصت طلایی را نباید از دست داد. بنیادگرایی اسلامی در وجه شیعی آن دشمن مشترک و نابود کننده آرمانها و مبارزات صد ساله مردم ایران در جهت نیل به آزادی و برابری و خطر بزرگی برای منافع غرب میباشد. حرکت گروه نو محافظه کاران تیم بوش در حمله به افغانستان و عراق و برگزاری انتخابات در افغانستان و تاکید بر برگزاری انتخابات در عراق و فلسطین و فشارهای آتی بر حکومت ایران در راستای برنامه های اتمی و حقوق بشر تا حد حمله نظامی به ایران یا تاسیسات هسته ای همه در این راستا است. متاسفانه بسیاری از افراد و اندیشمندان داخلی با تحلیلهای ساده انگارانه منجمد مانده از دوران جنگ سرد و کودتای 28 مرداد هنوز به تحولات دنیا مینگرند.
تیم جرج بوش بعد از انتخاب مجدد بعنوان ریس جمهوری، بسیار سریعتر، خشنتر و بی محاباتر سیاستهای خود را طی 4 سال آینده به پیش خواهد برد. انتخابات در افغانستان برگزار شد و برای اولین بار مردم افغانستان رئیس جمهور منتخب خود را انتخاب کردند. بسیاری از احمقهای چپ بین حامد کرزای را نوکر و عامل سیا میدانند ولی مردم افغان در مسیرزندگی جدید خود بحرکت ادامه میدهد. کجا این اندیشمندان و روشنفکران قدمی بجز تضعیف حرکتهای آزادیخواهانه و لیبرالیستی مردم برداشته اند. انتخابات عراق نیز برگزار خواهد شد. چه بخواهیم چه نخواهیم چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید قطعا در سال آینده میلادی ایران و رژیم ایران مسئله روز دنیا و مهمترین چالش منافع ایالات متحده و مردم ایران خواهد بود. این مقوله از فشارهای سیاسی و اقتصادی گرفته تا حمله نظامی گسترده خواهد بود.
چه بخواهیم و نخواهیم آنها- آنانیکه با قدرت و درایت و هوش و خرد در دنیا سیادت دارند- برای ایران پرونده جدیدی گشوده اند و درصدد تغییر رژیم ایران و اصلاح آن بر خواهند آمد. منافع آنها ایجاب میکند که با یک چنین رژیمی نمیتوانند همکاری استراتژیک – ونه تاکتیکی و کوتاه مدت- در هیچ سطحی داشته باشند و لذا آن را تغییر خواهند داد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مسیری کما بیش مانند افغانستان و عراق برای ایران در نظر گرفته شده است. سوال این است که نیروهای مترقی و اندیشمند و روشنفکر ما در کجا ایستاده اند، چگونه نگاه میکنند و تفسیر میکنند. آیا بخاطر ضدیت با غرب و سرمایه داری و امریکایی ستیزی با فرایند دموکراسی خواهی مردم مخالفت میورزند یا سعی میکنند با این حرکت همگام شده و منافع مردم را بصورت عوامل مهم موثر د ر بازیها بیان کنند. آیا هنوز بدنبال دادخواهی کودتای 28 مرداد و بازخواست رییس جمهور امریکا بخاطر این اتفاق هستند- و مهم نیست که در آن تاریخ جرج بوش یک پسر بچه مدرسه ای بوده است- یا با تشخیص موقعیت سعی بر استفاده از اوضاع و شرایط جهانی برای رسانیدن ندای آزادیخواهی مردم ایران به مردم و افکار عمومی دنیا و جهانیان خواهند داشت و یا هنوز امیدوار به لاس زدنهای سیاسی اقتصادی اروپاییان دلال و واسطه گر با رژیم و در نهایت تحکیم و پایداری حفظ وضع موجود هستند.
بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران خمیر مایه چپی دار ما چه با بینش چپ و چه با بینش مذهبی حتی در نوع ظاهرا مترقی آن یعنی ملی مذهبیون هیچگاه قدرت تشخیص دقیق از درون جامعه را نداشته و هیچگاه نتوانسته از چنبره تنگ ایدئولوژی فراتر رفته و عینک کبود سیاه بین خود را عوض کند. زمانی برای این مردم نسخه مذهبی پیچیده و بازگشت به مذهب اصیل را تجویز نمودند. و زمانی نسخه مردمسالاری دینی و همه گاه بر تنور غرب ستیزی و امریکا ستیزی دمیده اند. بیاد بیاوریم که هیچکدام از اندیشمندان و روشنفکران چپ و مذهبی ایرانی واقعه 11 سپتامبر را صریحا محکوم نکردند و بعضا آنرا عکس العمل سیاستهای غلط امریکا در منطقه معرفی کرده و نه چندان ناراحت نشدند بلکه اندکی خوشحال هم شدند. ولی جوانان تهرانی، دختران و پسران تهرانی در شب بیاد قربانیان این حادثه شمع افروزی نمودند و طبق معمول اندیشمندان ما از این نکته غافل هستند کما اینکه همواره از تشخیص اتفاقات و تحولات عمق جامعه ایران عاجز بوده اند.



majiddadkhahan@yahoo.com
http://www.soghute84-secondrepublic.blogspot.com






majid   ||  7:29 PM 



آرشيو

فرستادن نظرات

اعتراض
کتابهای فارسی
کافر
لغو قانون اعدام
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++

Danshjoo List



Blogger