سقوط ۸۴ - جمهوری دوم
Monday, December 13, 2004
بخش دوم،
بیماری تاریخی چپ بینی،
بیش از یک ماه ازانتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا میگذرد. نتایج انتخابات و پیروزی بوش برای بعضی افراد و یا دیدگاهها حیرت آور و برای بعضی قابل انتظار بود. بخش نخست این نوشتار حاوی نگاهی بسیار گذرا و آماری به ترکیب آرای شهروندان امریکایی و بیان بعضی از عوامل تاثیرگذار بر رای دهندگان بوده است. عوامل و شرایط و فضای انتخاباتی در این دوره بشدت متغیر و پیچیده بوده است که بسیاری از ناظران را در تمامی نقاط عالم به تعمق و بررسی واداشته است. آنانکه دیدگاهشان مورد قبول واقع نشد و در واقع شکست خوردند سعی بر تجزیه و تحلیل این مسئله و درس گرفتن و تجربه اندوزی برای آینده اند و آنانکه در چنبره دیدگاههای تنگ نظرانه خود هستند با نهایت ساده انگاری مسئله را تا حد بسیار ساده تاثیر تنها عوامل مذهبی و ترس از تروریسم خلاصه میکنند و بس.
در این انتخابات که به اذعان بسیاری از اندیشمندان و سیاستمداران تاثیرات بسیار مهمی در آینده امریکا و بسیاری از کشورهای منطقه خاورمیانه و بخصوص ایران خواهد گذاشت. پیش بینیها، نظرسنجیها و امیدواریها جای خود را به واقع بینیها و تحلیل نتایج و پیامدهای آن داده است. بدیهی است هر شخصی از دیدگاه نقطه نظرات و بینش سیاسی و جغرافیای سیاسی خود قبل و بعد از انتخابات آنرا مورد بررسی قرار داده است که با روشن شدن نتایج میزان درست و واقع گرایانه بودن آنها مشخص گردیده است.
بسیاری از مخالفان سیاستهای ایالات متحده و بلوک محافظه کاران جدید جنگ طلب در داخل امریکا، اروپاییان صلح طلب و بشر دوست، سران و دیکتاتورهای کشورهای خاورمیانه و اسلامی ، بسیاری از بنگاههای تبلیغاتی و سخن پراکنی، شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای، انواع و اقسام شوها و برنامه های تلویزیونی بر علیه تیم جمهوریخوان و در طرفداری از دموکراتها تبلیغات داشتند. بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان غربی و اروپایی و بخصوص دیدگاههای چپ بسیار امیدوار بودند که کاندیدای دموکرات در انتخابات برنده شود. در داخل امریکا بسیاری از شبکه های تلویزیونی و مجلات و روزنامه ها مخالف بوش بودند. تظاهرات ضد جنگ، ساخت فیلم فارنهایت 911، انتشار عکسهای شکنجه در زندان ابو غریب، اختلاف پنتاگون و وزارت خارجه و سیا، و بسیاری فعالیتهای ضد بوش اجماع قوی داخلی و هم نوایی بسیاری از روزنامه ها وارگانهای تبلیغاتی اروپایی و بخصوص فرانسویان همه را امیدوار ساخته بود. حجم عظیم و وسیع تبلیغات و فعالیتهای سیاسی طی دو سال گذشته و مخالفتها و انتقادات و انتشار مطالب، عکسها، مدارک مربوط به سوابق سیاسی و حتی خانوادگی در مخالفتها با بوش شاید در طول تاریخ جمهوری امریکا بی نظیر بوده است. مخالفان سیاستهای امریکا که در جبهه مخالفین جنگ جای گرفته بودند تمامی توان و تلاش تبلیغاتی خود را در این جهت بکار برده و در واقع جبهه مخالفان بوش متشکل از انواع و اقسام ایده ها و تفکرات، توان خود را در حمایت از جان کری بسیج کرد. با وجود این همه تلاش که از سوی بعضی افراد، نهادها و سازمانهای امریکایی که تا حد بخطر انداختن و تهدید امنیت ملی و منافع ملی امریکا پیش رفت ولی در نهایت آرای مردم در انتخابات ریاست جمهوری و سنا و کنگره شائبه هر گونه تقلب و دستکاری در آراء را زدود. آنان که واقع بین بوده و هستند سعی بر تجزیه و تحلیل وقایع سیاسی و اجتماعی بر مبنای مطالعات گسترده و موشکافی در جزئیات اتفاقات دارند. سعی بر تشریح و توجیه و کشف زوایای ناشناخته رفتار اجتماعی مردم امریکا بکمک دانسته ها و مرور و تصحیح دیدگاههای خود دارند. آنانکه نظرات و پیش بینی هایشان درست از آب در نیامد و دنیا را واقع بینانه نگاه میکنند سعی بر تجدید و تصحیح نظرات و آراء و دیدگاههای خود دارند. سعی دارند مکانیسمها و پدیده های تا بحال ناشناخته در بافت جامعه امریکا را دریافته و آنها را شناخته، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده تا در مراحل و زمانهای بعدی از آن استفاده کنند. در سوی دیگر آنانکه همواره با عینک چپ و ضد امریکایی به مسائل و پدیده های سیاسی دنیا نگاه میکنند بجای واقع بینی و تجزیه و تحلیل وقایع و تجدید نظر در آراء و اندیشه خود و تصحیح آنها و نگاه کردن به دنیا با دید واقع بینانه و بدون چپ نگری، سعی بر تخطئه و مخدوش نمودن نتایج و بررسیها دارند. آنها پیروزی بوش را متاثر از ترس مردم از تروریسم و تعلقات مذهبی مردم امریکا میدانند. اغلب ناراضیان احساسی برنده شدن جرج بوش – و نه مخالفان با هوش و اندیشه گرآنها- با این پیروزی تا آنجا پیش رفتند که مردم رای دهنده به جرج دبلیو بوش را آدمهای ساده روستایی کابوی کم سواد مذهبی متعصب کاتولیک ساده لوح و احمق خطاب کرده بودند. در یک سایت اینترنتی ایالات مختلف امریکا بر حسب ضریب هوشی تقسیم بندی شده و مردمی که به کری رای داده بودند دارای IQ بالا و به مردم ایالاتی که بوش در آنها اکثریت داشت IQ پایینتری اختصاص داده بود. یک سایت اینترنتی دیگر تعداد لغاتی را که جرج بوش در سخنان و نطقهای خود بیان کرده بود با کلینتون مقایسه کرده بود و نتیجه گرفته بود که بوش از عقل و هوش کمتری بهره دارد. یک وبلاگ نویس دیگر در سخنرانی جرج بوش وقتی شنیده بود که جرج بوش ایالت میسوری را میسورا گفته بود اورکا کنان فریاد برآورده بود که بوش سواد درست و حسابی ندارد. پاسپورت نداشتن بوش، دوران خدمت وظیفه، دوران فرمانداری، شجره نامه و خلاصه اطلاعاتی از وی نبود که توسط مخالفانش استفاده نشود. از مخالفتهای سیاسی با وی و متهم کردن وی به دروغگویی در مورد سلاحهای کشتار جمعی عراق تا افراط در مشروبخواری در دوران جوانی وی و در مراسم روز شکرگزاری در روزنامه ها و رسانه ها دستاویز حمله و مخالفت با وی بود. نویسنده لوموند پیش از انتخابات گفته بود اگر مردم امریکا بوش را انتخاب کنند احمقهایی هستند که قبلا نیز اینگونه کارها را کرده اند (ولابد اگر کری را انتخاب میکردند باهوشهایی بودند که قبلا نیز انتخابهای هوشمندانه ای داشته اند). مجله انگلیسی دیلی میرور رای دهندگان به بوش را 59 میلیون احمق فرض کرده بود و نویسنده زبردست ایرانی چند رنگ دیگرغرب نشین، مردم امریکا را ساده دلانی دانسته بود که تصویر مار را دیده و گول خورده اند. به زعم مخالفان بوش ایالت غربی کالیفرنیا دارای مردمی با ضریب هوشی بالا و اندیشمند و لیبرال است. با هوش و متفکر بودن این مردم همین بس که به کری رای داده اند. جالب این است که در انتخابات تعیین فرماندار کالیفرنیا در سال گذشته که در آن هنرپیشه فیلمهای اکشن آرنولد شواتزنگر توسط همین مردم باهوش به سمت فرمانداری انتخاب شده بود، انتخاب مردم خیلی احساساتی و هالیوودی تفسیر گردید. طیف مخالفان بوش از شرق دور شروع میگردید، به مردم مسلمان خاورمیانه میرسید، شامل مردم کشورهای عربی بود، کشورهای اروپای غربی را در خود جای میداد تا در داخل امریکا که نیمی از مردم آنجا را شامل گشت. در رده های بالای سیاسی نیز از مخالفان وی مانند جرج شوروش اطریشی تا بنیادهای راه انداخته شده توسط بعضی از ایرانیان در داخل امریکا در این اردوگاه بودند. در چند سایت اینترنتی انتخابات مجازی راه انداخته شده بود و در آنجا فرض کرده بود اگر تمام مردم دنیا میتوانستند در انتخابات امریکا شرکت کنند به چه کسی رای میدادند و مسلما پر واضح بود که در این گونه نظر سنجیها کری عزیز و دوست داشتنی رای میاورد. کار بجایی رسیده بود که نوام چامسکی عزیز و دوست داشتنی چپ اندیشان ضد امریکایی - و بعضا اصلاح طلبان دولتی و محافظه کاران داخلی - نیز به صف مخالفان پیوسته و گفته بود در امریکا رای مردم ارزشی ندارد و براحتی فروخته میشود و ظاهرا ایشان در همین اواخر به این کشف مهم رسیده اند چونکه در 4 سال پیش و یا در دو دوره انتخاب کلینتون و در دوره قبل آن انتخاب جرج بوش پدر و دو دور انتخاب ریگان رای مردم مهم بوده و قابل خرید نبوده و فقط اختصاصا در همین دوره و نه دوره آینده – چونکه جرج بوش مسلما برای دوره سوم نمیتواند کاندیدا شود- وحتما بصورت ویژه رای مردم قابل خرید و فروش گشته است. مخالفان بوش امیدوار بودند. سه مناظره انتخاباتی میزان محبوبیت بوش را افزایش نداد و کشف تازه جوانان رای اولی امیدواری بسیار بالایی برای انتخاب کری ایجاد کرده بود. ولی ظاهرا اتفاق عجیبی افتاد و جنگ مغلوبه شد. همه حسابها برعکس از آب در آمد و در یک کلام مردم امریکا مجددا بوش را انتخاب کردند. ظاهرا هیچکدام از مخالفان و اندیشمندان و روشنفکران مخالف بوش البته از جنس وطنی در کنکاش این مطلب برنیامده اند که اگر حق با آنها بوده و اگر دنیا و مردم دنیا بر علیه جرج بوش و مخالف جنگ بوده اند پس چرا مردم امریکا این بار با درصد رای بیشتری از وی حمایت کردند. چگونه است که روشنفکران و اندیشمندان خارجی و داخلی و ایرانی بر خلاف حمایتهای فکری و معنوی و دلبستگی سیاسی خود از خط سیاسی فکری مخالف بوش نتیجه غیر قابل انتظار از طرف توده مردم مشاهده کردند. براستی علت در چه بود که تا این حد خشم و ناراحتی مخالفان بوش را برانگیخت و همه آنچه را بنا نموده بودند فرو ریخت. نگارنده نه در سطح بررسی این مطلب میباشد و نه اطلاعات و دانش لازم برای شناخت مردم امریکا و عملکرد آنها را دارد و لذا نمیتواند مانند بسیاری از اندیشمندان وطنی که امریکا را فقط در فیلمهای هالیوودی دیده اند و یا با سفربه نیویورک و دیدن خیابانهای شلوغ آنجا و یا زندگی در لس آنجلس و تماشای تلویزیونهای ماهواره ای ادعای مردم شناسی بزرگترین تمدن دنیا را داشته باشد. ولی اینقدر میتوان بیان نمود که مردم امریکا نیز مانند بقیه نقاط دنیا دارای روحیات و جامعه پیچیده ای هستند و با معیارهای مخصوص به خود به دنیا نگاه کرده و با همان معیارها رهبران خود را که از دید ما شاید احمق هم باشند انتخاب و مهمتر ازآن طی دوران زمامداری بطور دائم مورد بررسی قرارمیدهد. در این رابطه فقط ذکر یک نکته شاید مفید باشد. برای بسیاری از مردم دنیا این تصور وجود دارد که مردم امریکا بخاطر سرشت مهاجرپذیر این سرزمین دارای روحیه وطندوستی و وطن پرستی نیستند و تنها منافع مادی و سود آنها را به این سرزمین کشانده است. با این وجود همین مردم که نسبت به بسیاری از سیاستهای دولتمردان خود در رابطه با اسرائیل و یهودیان انتقاد دارند در ماجرای رسوایی جنسی کلینتون که حس کردند دست یهودیان در کار است کاملا از وی حمایت کردند. مسلما آنها از اظهار نظر یک سرمایه دار شرقی که با غرور و نخوت میگوید آمده است که جرج بوش را از کاخ سفید بیرون کند، نه تنها بی تفاوت نبوده بلکه بسیار هوشمندانه ولی با اعمال رای و نظر خود برخورد میکنند و همین مردم این بار بر خلاف بسیاری از نخبگان مجددا بوش را انتخاب نمودند.
بنظر نگارنده منشاء بسیاری از مخالفتها با امریکا بویژه در دو سال گذشته نه ناشی از نقد عملکرد و سیاستهای ایالات متحده طی نیم قرن گذشته بلکه تنها ناشی از بیماری چپ میباشد و همه این مخالفتها در قالب صلح طلبی و مخالفت با سرمایه داری و جهانی شدن تنها لباسی بر قامت ایدئولوژی و تفکر چپ در دنیا بویژه در دوبخش اروپای غربی در قالب آمیزه های مارکسیستی و در خاورمیانه در قالب اسلامی آن است. بیماری یا سندروم چپ در بیش از نیم قرن گذشته در تمام دنیا و بویژه در ایران تاثیرات بسیار مهم و گاهی بسیار اسفباری در سرنوشت مردم و کشور ما داشته و هنوز هم دارد. از این رو هنوز هم بسیاری از به اصطلاح اندیشمندان و روشنفکران حال حاضر در کشور پدیده ها و اتفاقات جهان سیاست را با دید و عینک چپ و جهان بینی چپ نگاه میکنند. این اصطلاح چپ نه به معنای اخص تفکرات مارکسیستی و کمونیستی که بطور عام تفکر مقابل سرمایه داری لیبرال امریکایی است. بخش عمده ای از این تفکر حاصل تلاش و تبلیغات حدود نیم قرن اردوگاه شرق و حاصل دوران جنگ سرد است. کمونیستهای دو آتشه ضد امپریالیست است که هنوز سر بر آستان قبله فروریخته سرخ میسایند و هنوز اتوپیای کارگری را باور دارند اینگونه فکر میکنند. اهمیت این مسئله در این است که ایران و اندیشمندان ایرانی بواسطه عوامل متعدد طی نیم قرن گذشته بشدت براین عقیده و باور پایداری و پافشاری نموده بطوریکه مخالفت با امریکا و سیاستهای امریکایی لازمه روشنفکری و اندیشمند بودن در حوزه سیاسی است و مشروعیت و مقبولیت تنها در گرو اعتقاد به این اصل است. این اعتقاد و باور ضد غربی و ضد امریکایی در نوع خاص و افراطی آن امریکاستیزی، درست یا غلط د رتمامی ارکان و شئون اداری و سیاسی و فکری مردم و روشنفکران و اندیشمندان ما رسوخ و رسوب کرده است. از لحاظ تاریخی شکست ایران در دو جنگ از روسها، دخالتهای پنهان و آشکار دولتهای روس و انگلیس در دوران قاجار و نقش دولت بریتانیا در به قدرت رسیدن سلسله پهلوی، کودتای 28 مرداد و بسیاری از اتفاقات تاریخ سیاسی ایران هر چه بیشتر در تقویت این دیدگاه موثر بوده است و چون دولت علیه ملکه لندن فعلا در اندازه های جهان بینی توطئه مدار دایی جان ناپلئونی نمیگنجد چه بهتر ابرقدرت فعلی بر سر جای آن بنشیند. با قرار گرفتن امریکای امپریالیست جنایتکار مستکبر در مرکز این جهان بینی چپ بین ظاهرا علت العلل همه مشکلات پیدا شده و راه رسیدن به سعادت و رستگاری و خوشبختی بشریت رهایی از دست این ابرقدرت و مقابله با آن میباشد و اگر در این میان کشوری یا قدرتی پیدا شد که سلطه امریکا را به چالش طلبید چه بهتر همه ازآن به اسم مبارزه با امپریالیسم و جهانی شدن حمایت میکنند. از سوی دیگر با این تئوری و این جهان بینی میتوان بسیاری از مشکلات و بدبختیهای دامنگیر جوامع عقب افتاده را توجیه و در ادامه حضور قدرتمداران فاسد در حاکمیت آنها را توجیه نمود.
همانطور که گفته شد عوامل مهمی در پیدایش و تقویت این تفکر و جهان بینی و نگرش چپ در میان ما ایرانیان موثر بوده است. با نگاهی بسیار مختصر و حتی سطحی بر ادبیات سیاسی نیم قرن گذشته بسهولت میتوان تاثیر این نگرش چپ کمونیستی را حتی در میان لایه های اندیشمندان نسبتا غیر متعصب و باز اندیشتر و مذهبی نیز دید. قبل از انقلاب این تفکر در لباس مخالفت و مبارزه با رژیم امپریالیستی امریکایی شاه و پس از انقلاب در قالب تفکر استکبارستیزی اسلامی خود را بخوبی مستتر و مقاوم نموده است. شکل گیری و تقویت این تفکر چپ در میان ما خود معلول یک سری مشکلات اجتماعی سیاسی و تاریخی جامعه ما طی صدها سال گذشته است وبه تبع آن خود باعث ایجاد مشکلات و اتفاقات بسیار مهمی در تاریخ ما بوده است. اتفاقات تلخ که یادآوری آنها در هر لحظه برای انسان افسوس آور و دردناک است.
آیا نباید بیاد آورد که همین نگاه چپ اندیشانه و چپ بینانه افراطی اندیشمندان و سیاست پیشه گان داخلی طی چند دهه گذشته چقدر با بطن و عمق جامعه فاصله داشته است و همواره به نسخه پیچیهای وارونه برای مردم عمل کرده است. آیا همین اندیشمندان و روشنفکران چپ و چپ مذهبی نبودند که با چپ روی بیش از حد به سیاه نمایی هر چه بیشتر دوران حکومت پهلوی دوم پرداختند. آیا همینها رژیم شاه را محکوم به اعدام صدها هزار مبارز راه آزادی نمیدانستند حال آنکه مشخص شد کل تعداد کشته شدگان طی 20 سال آخر سلطنت پهلوی متجاوز از چند هزار نبوده است. مگر هر اصلاحاتی را که شاه در نظر داشت به دید اصلاحات امریکایی محکوم نمیکردند. مگر همین ها نبودند که بزرگشان سر بر آستان شیخ بر سر دار به مجیز گویی آنان برنخاست. مگر همینها نبودند که از فرط تنفر به غرب و عقده های در فریزر مانده از 28 مرداد راه را برای تفکرات بنیادگرایی اسلامی و مذهبی باز کردند و فرش قرمز برای دایناسورعکس در ماه پهن کردند. مگر همین ها نبوده و نیستند که تا اسم آزادی میاید همنوا با قشریونی مانند شیخ فضل الله آزادی را کلمه قبیحه خوانده و آنرا در حد برهنگی و عریانی جسمی تنزل میدهند. مگر همینها نبوده و نیستند که از شدت مخالفت با غرب مخالف دموکراسی بوده و با هر گونه نگرش لیبرال به مبارزه میپردازند. مگر همینها نبودند که بیش از صد سال هست که دنبال یک نوع چسب و سریش مخصوص هستند که با آن سنت و مدرنیته را با هم بچسبانند. مگر همینها نبودند که رای نه بزرگ مردم در خرداد 76 را دیدند و آنرا تا سطح توقعات مبتذل پایین آوردند. مگر همینها نبودند که در همین انتخابات شوراها ومجلس و مسلما در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده مردم را با لطائف الحیل ترغیب به شرکت نمودند و در جهت تحکیم پایه های رژیم پیش رفتند و قهر کردن با صندوقها را نکوهیده و مردم را لوس نامیدند. همینها تا آن حد گستاخی نموده اند که ترجیح استبداد داخلی بر استعمار خارجی نیز نسخه پیچی نموده اند.
آری چشمها را باید شست. دنیا عوض شده است و بسرعت در حال عوض شدن است. قواعد بازی سیاسی دنیا نیز بسرعت در حال تغییر است. منافع ملی قدرتها و کشورها و حتی تعاریف آنها نیز بسرعت تغییر میکند. زمانی منافع ایالات متحده ایجاب میکرد که در کشورهای جهان سوم و خاورمیانه حکومتهای توتالیتر و قدرتمند متمرکز وجود داشته باشد و بنابراین بخاطر حفظ منافع غرب در حمایت آنها میکوشید. زمانی در دوران جنگ سرد بخاطر وجود خطر سرخ، غرب و ایالات متحده نیازمند به متحدان متمرکز و قوی در منطقه برای حفظ منافع خود بود لذا از رژیمهایی مانند حکومت صدام حسین، شاه ایران، ضیاالحق، ملک حسن و ... در منطقه حمایت میکرد و هر چند این رژیمها دیکتاتوری وحشتناکی را در این کشورها ایجاد و حکومت پلیسی و خفقانی را بوجود آورده بودند ولی مادام که حفاظت منافع امریکا تامین بود بقیه مسائل از جمله نفی حقوق انسانی و بشری و دموکراسی را نادیده میگرفت. شرایط امروز و بعد از سپتامبر عوض شده است. منافع ایالات متحده امروز ایجاب میکند که در کشورهای اسلامی منطقه دیگر نه حکومتهای توتالیتر که حکومتهای بظاهر دموکراتیک و مردم سالار بر سر کار بیاید. تا باز حافظ منافع درازمدت امریکا باشد. نگارنده بر این عقیده است که برای اولین بار در تاریخ کشور ما، منافع یک ابرقدرت جهانی با منافع ملت ایران در جهت رویارویی با دشمن مشترک و رسیدن به یک نظام دموکراتیک در یک راستا قرار گرفته است و این فرصت طلایی را نباید از دست داد. بنیادگرایی اسلامی در وجه شیعی آن دشمن مشترک و نابود کننده آرمانها و مبارزات صد ساله مردم ایران در جهت نیل به آزادی و برابری و خطر بزرگی برای منافع غرب میباشد. حرکت گروه نو محافظه کاران تیم بوش در حمله به افغانستان و عراق و برگزاری انتخابات در افغانستان و تاکید بر برگزاری انتخابات در عراق و فلسطین و فشارهای آتی بر حکومت ایران در راستای برنامه های اتمی و حقوق بشر تا حد حمله نظامی به ایران یا تاسیسات هسته ای همه در این راستا است. متاسفانه بسیاری از افراد و اندیشمندان داخلی با تحلیلهای ساده انگارانه منجمد مانده از دوران جنگ سرد و کودتای 28 مرداد هنوز به تحولات دنیا مینگرند.
تیم جرج بوش بعد از انتخاب مجدد بعنوان ریس جمهوری، بسیار سریعتر، خشنتر و بی محاباتر سیاستهای خود را طی 4 سال آینده به پیش خواهد برد. انتخابات در افغانستان برگزار شد و برای اولین بار مردم افغانستان رئیس جمهور منتخب خود را انتخاب کردند. بسیاری از احمقهای چپ بین حامد کرزای را نوکر و عامل سیا میدانند ولی مردم افغان در مسیرزندگی جدید خود بحرکت ادامه میدهد. کجا این اندیشمندان و روشنفکران قدمی بجز تضعیف حرکتهای آزادیخواهانه و لیبرالیستی مردم برداشته اند. انتخابات عراق نیز برگزار خواهد شد. چه بخواهیم چه نخواهیم چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید قطعا در سال آینده میلادی ایران و رژیم ایران مسئله روز دنیا و مهمترین چالش منافع ایالات متحده و مردم ایران خواهد بود. این مقوله از فشارهای سیاسی و اقتصادی گرفته تا حمله نظامی گسترده خواهد بود.
چه بخواهیم و نخواهیم آنها- آنانیکه با قدرت و درایت و هوش و خرد در دنیا سیادت دارند- برای ایران پرونده جدیدی گشوده اند و درصدد تغییر رژیم ایران و اصلاح آن بر خواهند آمد. منافع آنها ایجاب میکند که با یک چنین رژیمی نمیتوانند همکاری استراتژیک – ونه تاکتیکی و کوتاه مدت- در هیچ سطحی داشته باشند و لذا آن را تغییر خواهند داد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مسیری کما بیش مانند افغانستان و عراق برای ایران در نظر گرفته شده است. سوال این است که نیروهای مترقی و اندیشمند و روشنفکر ما در کجا ایستاده اند، چگونه نگاه میکنند و تفسیر میکنند. آیا بخاطر ضدیت با غرب و سرمایه داری و امریکایی ستیزی با فرایند دموکراسی خواهی مردم مخالفت میورزند یا سعی میکنند با این حرکت همگام شده و منافع مردم را بصورت عوامل مهم موثر د ر بازیها بیان کنند. آیا هنوز بدنبال دادخواهی کودتای 28 مرداد و بازخواست رییس جمهور امریکا بخاطر این اتفاق هستند- و مهم نیست که در آن تاریخ جرج بوش یک پسر بچه مدرسه ای بوده است- یا با تشخیص موقعیت سعی بر استفاده از اوضاع و شرایط جهانی برای رسانیدن ندای آزادیخواهی مردم ایران به مردم و افکار عمومی دنیا و جهانیان خواهند داشت و یا هنوز امیدوار به لاس زدنهای سیاسی اقتصادی اروپاییان دلال و واسطه گر با رژیم و در نهایت تحکیم و پایداری حفظ وضع موجود هستند.
بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران خمیر مایه چپی دار ما چه با بینش چپ و چه با بینش مذهبی حتی در نوع ظاهرا مترقی آن یعنی ملی مذهبیون هیچگاه قدرت تشخیص دقیق از درون جامعه را نداشته و هیچگاه نتوانسته از چنبره تنگ ایدئولوژی فراتر رفته و عینک کبود سیاه بین خود را عوض کند. زمانی برای این مردم نسخه مذهبی پیچیده و بازگشت به مذهب اصیل را تجویز نمودند. و زمانی نسخه مردمسالاری دینی و همه گاه بر تنور غرب ستیزی و امریکا ستیزی دمیده اند. بیاد بیاوریم که هیچکدام از اندیشمندان و روشنفکران چپ و مذهبی ایرانی واقعه 11 سپتامبر را صریحا محکوم نکردند و بعضا آنرا عکس العمل سیاستهای غلط امریکا در منطقه معرفی کرده و نه چندان ناراحت نشدند بلکه اندکی خوشحال هم شدند. ولی جوانان تهرانی، دختران و پسران تهرانی در شب بیاد قربانیان این حادثه شمع افروزی نمودند و طبق معمول اندیشمندان ما از این نکته غافل هستند کما اینکه همواره از تشخیص اتفاقات و تحولات عمق جامعه ایران عاجز بوده اند.
majiddadkhahan@yahoo.com
http://www.soghute84-secondrepublic.blogspot.com