سقوط ۸۴ - جمهوری دوم

Monday, July 18, 2005

گنجی تنهاست
حکایت گنجی حکایت بسیار غریبی است مانند تنهایی خود وی. آنقدر غریب که مانند وی را نمیتوان یافت.
گنجی مانند بهنود نبود که بعد از چند روز زندان کشیدن به یمن ارتباطات داخلی و خارجی آزاد شده و بعد براحتی رحل اقامت در بریتانیای کبیر افکنده، بهنود دیگر شده و هر از چند گاه سوگنامه ای بنویسد و در سر بزنگاهها مردم را به پشتیبانی از اصلاح طلبان و حتی هاشمی بخواند.
گنجی مانند سحابی پیرمرد نبود که با طی ماهها زندان انفرادی و شکنجه سفید، عمری مبارزه ملی و با صیغه اسلامی را، دریوزه مابانه به پای کسی بریزد که مسبب اصلی همه فجایع در حق او همه دیگراندیشان بوده است.
گنجی مانند سعید حجاریان نبود که حتی جرات رسوا کردن ضارب خود و افشای عوامل پشت آن را نداشته باشد.
گنجی مانند عبدالله نوری نبود که بعد از کتک زدن وی و اقدام ترور و قتل برادر جوانش، جرات یا تمایلی برای رسوا کردن مافیای بیت رهبری از خود نداشته باشد.
گنجی حتی مانند خاتمی نبود که سرسپردگی به آستان سگ لیسان ولی فقیه را بر مصلحت توده های امیدواری که به او امید بسته بودند قربانی کند.
گنجی مانند سروش نبود که ملغمجاتی از اسلام و فلسفه غرب و صوفیگیری را شعبده بازانه بنام قبض و بسط برای روز به بن بست رسیدن حکومت دینی و پوشاندن قبای ظاهرفریب دیگر بر آن ارائه نماید.
گنجی مانند سازگارا نبود که بعد از آزادی از زندان برای معالجه قلب نحیف خود راهی بلاد شیطان بزرگ شود و همزمات تحصیل نیز نماید.
گنجی مانند عبدی نیز نبود که با طی ماهها زندان و از ترس تهدید دخترش هر آنچه را که گفته بود برگرداند.
گنجی مانند جلایی پور نبود که با سابقه نه چندان خوشایند در حق قوم ستمدیده کرد ترس از قومیت گرایی آنان داشته باشد.
گنجی مانند بانوی صلح شیرین عبادی نبود که مهمترین دغدغه اش فقط وضعیت تروریستهای طالبان در گوانتانامو باشد.
گنجی حتی مانند آخوند منتظری نیز نبود که علیرغم تحمل مشقات و هزینه های زیاد هنوز حاضر به برخورد مستقیم با ولایت خامنه ای نیست و فقط به انتقادهای کلی بسنده میکند.
آری گنجی مانند هیچکس نبود و هیچکدام نیز مانند گنجی نبوده و نیستند. هیچکدام از این مدعیان اصلاح مانند وی نیستند. تنها او بود که از حد گذشت، از خط گذشت. تنها او بود که بر هر چه نام مقدس دروغین بود خاک حقیقت پاشید. تنها او بود که ولایت فقیه را بصراحت نفی کرد و آن را دیکتاتوری نامید. تنها او بود که خود را شکست، گذشته خود را نقد کرد، آنرا به چالش کشید و از اشتباهاتش پوزش خواست. تنها او بود که از نظام سلطنت اسلامی عبور کرد و حقیقت عدالت خواهی را قربانی مصلحت اسلامی بودن آن نکرد. تنها او بود که تن به پذیرش استبداد داخلی در مواجهه با استعمار خارجی نداد. تنها او بود که اقدامات وحشیانه و غیر انسانی حکومتگران اسلامی را در کشتار زندانیان و نویسندگان و ناراضیان محکوم کرد. تنها او بود که خمینی را متعلق به موزه تاریخ دانست. تنها او بود که طاغوت زمان را مخاطب قرار داد و وی را مسئول جنایات رخ داده دانست. آری این تنها و تنها گنجی بود که در مانیفستهای خود تکلیف خود و مردم را در برابر نظام حاکم مشخص کرد و برای برون رفت و خلاص شدن از شر رژیم ولایت فقیه راه حل ارائه داد.
کجایند آن مدعیان اصلاح طلبی و طرفداران روشهای مسالمت آمیز که از گنجی در برابر حکام فاسد حمایت کنند.
کجایند آن مدعیان پیروی از شریعتی - که ابوذر را بخاطر پرخاشگری در دربار معاویه میستایید- که از گستاخی گنجی در برابر ولی فقیه و عالیجنابان حمایت کنند.
آنان که دنبال عدل علوی و عشق مولوی بودند چرا بجای آنکه نعره خود را بر سر ولی فقیه بکشند شبلی وار گلی بر سر گنجی پرتاب میکنند.
کجایند آن علمای اعلام و آیات عظام و نایبان امام غائب که برای کشف چهار تای مو دختران و زنان همه جای خود را میدرند ولی در برابر این بیعدالتی سکوت میکنند.
آقایان سحابی، سروش، منتظری، خاتمی و هزاران حاشیه مداران حفظ نظام اسلامی شما را چه شده است. تا چه حد مرعوب قدرت و یا دلبسته قبای اسلامی این نظام هستید و یا از ترس تقیه میکنید. چگونه منصفانه است که بجای اینکه فریاد خود را بر سر ولی فقیه و اعوان و انصار وی بلند کنید نصیحت خود را بر گنجی روا میدارید. بجای آنکه داروغه سرمست از قدرت را مخاطب قرار دهید یقه بندی بیچاره را گرفته اید. از او میخواهید از حقوق خود بگذرد ولی جرات اعتراض حتی به زیردست ولی فقیه و رئیس قوه قصابیه وی را ندارید. برای حمایت از اقدام وی در خیابان که نه حتی جرات نوشتن سطری ندارید ولی گستاخانه او را از راهش منصرف مینمایید. مدعیان متدین اصلاح طلبی یک لحظه خود را با زمان حسین مقایسه کنید. در کدام طرفید.
نمیدانم کدامیک را در برابر و در نقطه مقابل گنجی قرار دهم. رذالت را حدی نیست هر کدام لکه ننگی بر دامان دارید و لی مرگ گنجی شرمساری ابدی را برای همه آنانیکه دل در گرو سازش و همزیستی با قدرت و اختلاط دین و قدرت و سرسپردگی نظام اسلامی دارند را در بر خواهد داشت.
ظاهرا همه از مرگ گنجی نفع میبرند. محافظه کاران از شر چراغ بدستی راحت میشوند که نور به تاریکخانه آنها پاشید. اصلاح طلبان نیز تمایل دارند که گنجی بدست محافظه کاران حذف شود. چون رادیکال و تندرو است و چون صداقت وی در گفتار و عملش، فریبکاری و سرسپردگی آنان را به نظام اسلامی مانند روز روشن مینماید.
حکایت گنجی حکایت آن عقاب است که در راز عمر دراز زاغ سیاه پیر را میپرسد و وقتی زاغ به وی میگوید که با خوردن گوشت مردار به عمر دراز میرسد، بلندپروازانه و جاه طلبانه در لوح کبود نقطه ای و سپس هیچ میگردد.
آری این تنها گنجی بود که حاضر نشد از مردار متعفن قدرت به شرط بقا و برخوردار شدن از رانت قدرت مانند بسیاری از اصلاح طلبان فریبکار زاغ صفت تغذیه کند پس باید که نباشد.
به امید اینکه این شمع باز هم بتابد.
نام وی زمزمه زیر لب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند

majid   ||  6:41 PM 



آرشيو

فرستادن نظرات

اعتراض
کتابهای فارسی
کافر
لغو قانون اعدام
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++
+++link+++

Danshjoo List



Blogger